نقش امنیت ملی درمشارکت سیاسی

  بیان مسئله( طرح تحقیق)
  باتوجه به این که مشارکت سیاسی ازجمله مسائل بسیارمهم وازویژگی های یک جامعه توسعه یافته به شمار می رود،به گونه ای که توجه همه دولت ها را  به خود جلب نموده وهمه نظام های سیاسی دنیا برای مشروعیت بخشیدن به علمکرد شان، خواهان مشارکت سیاسی شهروندان خود،چه به صورت اجبار وچه به صورت اختیار، هستند. هر دولتی که بتواند، جلوه های همکاری وهمدلی بیشتر مردم را در زمینه های سیاسی،اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی به دست آورد، بهتر می تواند از اصول، ارزش ومنافع ملی دفاع کند؛ زیرا مشارکت سیاسی می تواند به مثابه مؤثرترین ومناسب ترین پشتوانه برای حل وفصل مشکلات ،معضلات و بحران های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی وامنیت دریک جامعه باشد.
    از سوی دیگر امنیت ملی، یکی از مباحث بسیارمهمی است که همواره دارای اهمیت بوده وخواهد بود، به گونه ای که امروزه مقوله امنیت یکی از ضروری ترین ومهمترین مسائل واولویت های زندگی بشرتلقی می گردد، طوری که حوزه های مختلف حیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی واقتصادی، بدون برخور داری از امنیت، کارکردهای خود را ازدست خواهد داد ویکی از وجوه مهم امنیت دربعد داخلی وخارجی که بیشتر مورد توجه اکثر تحلیل گران قرار گرفته، امنیت ملی است.
   اما درافغانستان با توجه به این که این کشور در طول تاریخ وحیات سیاسی خود،حکومت های استبدادی را تجربه نموده ومشارکت سیاسی همواره به چالش ها وموانع جدی مواجه بوده است.اما دراین دهه های اخیر وبعد ازکنفرانس بن برای افغانستان وبه وجود آمدن دولت جمهوری اسلامی افغانستان وبرگزاری انتخابات، زمینه های برای مشارکت سیاسی دراین کشور فراهم گردیده وازآنجای که مشارکت سیاسی نقش مهمی در بیشرفت و توسعه یک کشور دارد، دراین تحقیق جایگاه ونقش امنیت ملی در مشارکت سیاسی افغانستان مورد بررسی قرار می گیرد.
   

 
  ضرورت واهمیت تحقیق
  ازآجایی که ساختار سیاسی وحکومتی افغانستان، درطور تاریخ گذشته، براساس قوم وقبیله استواربوده وحکومت ها، براساس زور، سرکوب،تهدید واختناق به وجود آمدند. بنابراین تا قبل از دولت فعلی ،هیچ دولتی بر مبنای آرای عمومی مردم انتخاب نگردیده و به آرای مردم مراجعه نشده است. اما حادثه یازدهم سپتامبر سال (2001) بار دیگر سرنوشت سیاسی این کشور را رقم زد ودراین راستا، اجلاس تقسیم قدرت برای افغانستان درشهربن آلمان برگزارگردید وزمینه ای شد برای حضور،فعالیت ومشارکت مردم درزمینه های سیاسی،اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی. هرچند هنوزچالش های زیادی فرا روی این کشور قرار دارد، ازجمله امنیت ملی وباتوجه به جایگاهی که مشارکت سیاسی در ارتقای توسعه یک کشور دارد، ضرورت دارد که نقش امنیت ملی در مشارکت سیاسی مورد بررسی قرارگیرد که این تحقیق متکفل این امر است.
   سابقه تحقیق
   هرچند در زمینه مشارکت سیاسی درافغانستان بحث های پراکنده ای ازجمله درکتاب جامعه شناسی سیاسی افغانستان، نوشته عبدالقیوم سجادی صورت گرفته است .اما در ارتباط با موضوع این تحقیق(نقش امنیت ملی درمشارکت سیاسی) تا جای که مورد بررسی قرار گرفته، بحث صورت نگرفته است.
  سوال اصلی
آیا بین مشارکت سیاسی مردم وامنیت ملی رابطه ای وجود دارد یانه؟
سوال فرعی: آیا کاهش امنیت ملی، باعث کاهش مشارکت سیاسی خواهد شد؟
  متغیرات« مشارکت سیاسی وامنیت ملی» ( دراین تحقیق، مشارکت سیاسی به عنوان متغیروابسته وامنیت ملی به عنوان متغیرمستقل درنظرگرفته شده است.

  فرضیه تحقیق
  فرضیه تحقیق این است که مشارکت سیاسی، موجب افزایش درک سیاسی شهروندان،مسئولیت پذیری، تقویت احساس کنترل مردم نسبت به نظام سیاسی وتعهدات آنان نسبت به نظام سیاسی وحکومت خواهد بود ودریک جمله، مشارکت سیاسی با افزایش ضریب امنیت ملی همراه خواهد بود. درواقع میان مشارکت سیاسی وامنیت ملی رابطه وجود دارد وبا کاهش امنیت ملی،مشارکت سیاسی  کاهش خواهد یافت.
   روش تحقیق
  روش تحقیق، توصیفی- تحلیل کتابخانه ای
   چهارچوب نظری تحقیق( تفسیری ورفتاری)
  باتوجه به این که رفتار انسانها، معنی دار است وما می توانیم با تفسیر این رفتارها به چرایی وچگونگی کنش های  آنان پی ببریم؛ چرا که اعمال ورفتار های فردی واجتماعی افراد براساس پندار های نهفته در درون وانگیزش های نفسانی انجام می گیرد وبنابراین مشارکت کننده براساس انگیزش ها وپندارهای خود رفتارمی کند وانسان ها براساس پیش فرض های ذهنی خود اقدام به مشارکت می کنند. بنابراین روش تحقیق دراین پژوهش،براساس روش تفسیری ورفتاری است؛ زیرا نگرش مکتب تفسیری درپی این صلی است که افعال آدمی، ظاهری دارد وباطنی که دراین میان اصالت با باطن است. فهم ظاهر افعال ورفتار ها نیز یک راه بیشتر ندارد وآن مراجعه به درون ودرک آن است؛ یعنی وقتی می بینیم فردی رفتار خاصی انجام می دهد وبه مشارکت سیاسی دست می زند، باید رفتار وی را تحلیل کنیم که آیا مشارکت وی از روی قبول نظام سیاسی بوده ویا برای اشتهار خود در جامعه ویا برای کسب منفعت مالی و... . ازهمین روست که رفتارگرایان بر دو نکته تأکید دارند: نخست این که تحلیل باید بررفتار مشاهده شدنی، چه درسطح فردی یا اجتماعی تمرکز یابد ودوم این که هرگونه توضیح این رفتار باید آزمون پذیری تجربی را داشته باشد.
  
 
   مایکل راش معتقد است« اجتماعی شدن درمشارکت سیاسی تأثیردارد، اما نباید اجتماعی شدن سیاسی ومشارکت سیاسی را تنها درامتداد یکدیگر در نظرگرفت. اجتماعی شدن ممکن است هم متضمن باز اجتماعی شدن باشد وتعدیل کننده آن. از این طریق، فرد ممکن است نسبت به پدیده ها وانگیزه های سیاسی خارجی(مثل امنیت وتهدید امنیت) واکنش های متفاوتی نشان دهند. روشن است که دراین زمینه، رفتار مناسب ممکن است، حتی شرکت نکردن درفعالیت های سیاسی باشد».
  بنابراین، افراد با توجه به شناختی که ازشرایط دارند وبا بررسی وضعیت های سیاسی واقعی ویا بالفعل،تصمیم بگیرند که مشارکت بکنند یانکنند.یکی ازنظریه پردازان رفتارگرا درباب مشارکت سیاسی،ربرات دال است که تلاش کرده تا پدیده« گرایش وعدم گرایش افراد به مشارکت سیاسی» را تبیین نماید. دراین مورد وی معتقداست که« اگرمیزان اثر بخشی سیاسی بالا باشد، میزان مشارکت سیاسی نیز افزایش می یابد واگرمیزان اثربخشی سیاسی پائین باشد، بی تفاوتی ر به ارمغان می آورد. به نظروی، وقتی افراد تصورکنندآنچه انجام  می دهند اثر قابل توجهی برنتایج سیاسی خواهد گذاشت،بیشتر درامورسیاسی درگیر می شوند وبعکس. دال براین نکته تأکید دارد که عقاید سیاسی هماند نیاز به امنیت وتهدید امنیت، درعمل سیاسی فرد اثر می گذارد وساختارو کارکرد نهادها ونظام های  سیاسی را متأثرمی سازند». بنابراین، می توان برای بررسی مشارکت سیاسی وامنیت ملی از روش تفسیری ورفتاری استفاده کرد.   
  ساخت تفسیری امنیت
  برایان فی درتئوری اجتماعی وعمل سیاسی، واژه گان علوم اجتماعی را به دو دسته« عملی وغیرعملی» تقسیم می کند. مفاهیم عملی آنهایی هستندکه برای بیان« آنچه برای وصول به هدفی خاص انجام می دهیم» به کار می روند، بر خلاف واژگانی که برای  آنچه رخ می دهند دلالت دارند. به عنوان مثال:«پریدن» وافتادن» اولی مفهوم عملی ودومی مفهومی غیرعملی است.

  
 
 « مفاهیم عملی برای توصیف وبیان رفتارهایی به کار می روندکه با قصد وعرض صورت پذیرفته اند.بدین ترتیب، که شخص می تواند ازنظر هدف ویا قصد عامل، سوال نماید».
    باتوجه به این تقسیم بندی، روشن می گرددکه امنیت، درمکتب تفسیری، مفهومی عملی است چراکه سیاست های امنیتی هر واحد سیاسی، مبتنی بر اهداف واعراض از پیش تعیین شده ای است. دراین چشم انداز، امنیت به مثابه یک مفهوم عملی، متشکل از سه عنصر اساسی است:
1-     عنصر ناظر برنیت بازیگران« اعراض، نیات، آمال، اهداف و... ».
2-     عنصر ناظربر زمینه ای عمل« اخلاقیات، قوانین، ضوابط اجتماعی و...».
3-     عنصر ناظر بر زمینه فزیک عمل« سیاست اتخاذ شده وبه اجرا گذارده شده».
  باتوجه به این که، روش تفسیری، بیشتر برنیت وانگیزه بازیگران تأکید دارد، دراین جاهم برنیت بازیگران متمرکز می شویم.
    نیت بازیگران:  بر اساس نظریه« السدیرمک اینستایر» دربحث امنیت می توان این ادعا را مطرح کردکه« درک معنای امنیت، متضمن فهم انگیزه ای است که بازیگران در مقام اجرای سیاست شان آن را  دنبال می کنند» برای درک ودست یابی به نیت وانگیزه، مکتب تفسیری روش پرسش مکرر را پیشنهاد می کند وازاین طریق می توان به لایه های متفاوت ومختلف انگیزه یک عمل دست پیدا کرد. درارتباط با امنیت می توان، لایه های انگیزشی زیر را که معمولا مورد توجه قرار می گیرند، ازهم متمایزساخت که عبارت انداز: سلطه، توجیه، اقتاع، حفظ وضع موجود و حفظ وجود که هریک سیاست امنیتی خاصی را به وجود می آورد.




 
سیاست    معنا    انگیزه      
خشونت    برتری بلا معارض    سلطه      
اتحاد- همکاری- رقابت    توسعه    توجیه      
همکاری    تعامل    اقناع      
محافظه کاری    ثبات    حفظ وضع موجود      
وابستگی    تبعیت    حفظ خود     

 باتوجه به انگیزه بازیگران، می توان پنج معنای متفاوت برای مقوله امنیت برشمرد:
   نخست برتری بلامعارض:  دراین سطح انگیزه بازیگر« اعمال سلطه» است که به پیدایش سیاست های خشونت بار« جنگ، تجاوز و...» در گستره معادلات امنیتی منجر می شود.
   دوم توسعه قدرت: برای بسیاری از بازیگران، بهبود وضعیت نسبتا مطلوب حاکم، معنای واقعی امنیت است، انگیزه موجد در ورای این معنا از امنیت« توجیه»روابط مطلوب قدرت واستمرار آن درآینده می باشد.وجود این قبیل انگیزه ها، بازیگران را به سوی سیاست اتحاد هدایت می کند واین گونه اتحادها،کاربردی دوگانه دارد ودر روابط قدرت منطقه ای وجهان به توسعه ائتلافها ویا رقابت ها، دامن می زنند.
   سوم اقناع: براساس این انگیزه، امنیت یعنی  تعامل وهمکاری، برای نیل به وضعیتی نسبتا مطلوب برای همگان. خلق واژگانی چون امنیت مشترک، دسته جمعی ویا جامع، دراین معنا ازامنیت صورت پذیرفته است.
 چهارم حفظ وضع موجود: این انگیزه، ناظر بروضعیت امنیتی است که درآن بازیگران، اگرچه وضع موجود را مطلوب ارزیابی نمی کند. اما چشم اندازی به هم خوردن آن را نیز، برای خود مثبت نمی دانند.


 دراین حالت، امنیت، معنای« ثبات» داشته وبازیگران با اتخاذ سیاست های محافظه کارانه، سعی در تحصیل  آن دارند.
 پنجم حفظ خود: دربرخی ازموارد، انگیزه بازیگران آن است که« نابود نشوند» و« وجود داشته باشند» دراین چنین مواقعی، امنیت به معنای تبعیت کردن از قدرت های برتر واتخاذ سیاست« پیروی» است که الگوی های وابستگی، بهترین مصداق آن هستند.
   خلاصه کلام این که، اولین گام برای فهم امنیت درمکتب تفسیری، راه یابی به انگیزه بازیگران است وبدون این مهم، نمی توان به تصویری درست وصحیحی ازسیاست امنیتی یا معنای امنیت نزد بازیگران،دست یافت.
  مشارکت سیاسی « political  participation »
  مشارکت، واژه ای عربی است ازریشه «شرک» و«شرکت» به معنای« انبازی» و«حصه برداری» است. درزبان انگلیسی، ازمشارکت به « participation» تعبیرشده که به معنای شریک شدن، دخالت کردن وشریک کردن است. واژه مشارکت دراصطلاع علوم سیاسی معانی متفاوتی دارد. براین اساس، درکتاب های گوناگون، با تعاریف متفاوت مواجه می شویم. تعاریف متفاوت ازمشارکت سیاسی، بیانگر عدم توافق درمورد تعریف این پدیده است. باتوجه به تعاریف گوناگون ازمشارکت سیاسی، به برخی ازآنها اشاره می شود:
     « مشارکت سیاسی عبارت است از: هرنوع اقدام داوطلبانه، موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا بی سازمان، مقطعی یا مستمر که برای تأثیرگذاری برانتخاب سیاست های عمومی، اداره عمومی ویا گزینش رهبران سیاسی درسطوح مختلف حکومتی( اعم از) محلی ویا ملی، روش های قانونی یا غیرقانوی را بکار گیرد».

باتوجه به این تعریف ازمشارکت سیاسی می توان ویژگی های این تعریف را به صورت زیربیان کرد :
    یک) دراین تعریف، مشارکت به عنوان یک اقدام معرفی شد که تنها واکنش ها یا احساس های انتزاعی را شامل نمی شود، بلکه احساسات شخصی را نیز دربرمی گیرد. درتمام نظام های سیاسی مردم نسبت به حکومت وسیاست دارای موضع هستند. ولی زمانی می توانیم این موضع را« مشارکت» بحساب آوریم که با نوعی اقدام همراه باشد.
    دو) این که مراد ازمشارکت، اقدامات داوطلبانه شهروندان است. بنابراین، اقدامات غیر داوطلبانه،مانند خدمت اجباری درنیروی مسلح ویا پرداخت مالیات،ازحوزه مشارکت خارج است.براین اساس، پیوستن به سازمان ها یا حضور دراجتماعات توده ای به فرمان حکومت هم، همین حکم را دارد.
  سه) این که شهروندان دارای حق انتخاب مقامات دولتی است؛ بنابراین، رأی دادن درانتخابات های تک لیستی که حق انتخاب را ازشهروندان سلب می کند، جزو مشارکت محسوب نمی شود. یک چنین" مشارکت حمایتی" یا به بیان دقیق تر، بسیج اجباری، برای رژیم های  اقتدارطلب حائزاهمیت است.ولی نباید این نوع ازمشارکت را با مشارکت سیاسی خالص، که عبارت از انتخاب های داوطلبانه شهروندان می باشد، را اشتباه گرفت.
   برخی دیگرمعتقدندکه مشارکت سیاسی را می توان« فعالیت های داوطلبانه که بوسیله آن اعضای یک جامعه درگزینش حکومت گران وبطور مستقیم ویاغیرمستقیم، درشکل گیری سیاست عمومی، سهیم می شوند، تعریف کرد» براین اساس می توان، مشارکت سیاسی را به دو دسته تقسیم کرد:
1-    مشارکت عادی« شرکت درانتخابات و رأی دادن، شرکت دراحزاب سیاسی ومبارزه سیاسی».
2-    مشارکت غیرعادی« شرکت درجنبش های اجتماعی، فعالیت های سیاسی رادیکال وانقلابی.»
  


    علی آقابخشی، مشارکت سیاسی را این گونه تعریف نموده است« مساعی سازمان یافته شهروندان برای انتخاب رهبران خویش، شرکت مؤثر درفعالیت ها وامور اجتماعی وسیاسی وتأثیرگذاشتن برصورت بندی وهدایت سیاست دولت. وی معتقد است که دربسیاری از کشورها، نه تنها شرکت توده های مردم درسیاست، مورد تشویق قرار نمی گیرد، بلکه به آنها اجازه مداخله درسیاست هم داده نمی شود، علت اکراه برگزیدگان حاکم ازشرکت ندادن مردم در قدرت، دو علت اساسی دارد:
 الف- دولت وحکومت، قدرت محدود کردن دخالت درسیاست را دارد. تا وقتی که بیسوادی، بی خبری عمومی،ضعف وعدم تشکل وناآگاهی توده ها ناتوانی آنها در درک مسایل سیاسی وجود داشته باشد، دراین صورت برای دولت، کارآسان است که دخالت درسیاست را  محدودسازد.
 ب - برگزیدگان حاکم، اغلب ترس دارند که مبادا ارزشها، منافع، علائقشان و... ازمیان برود.
   دردنیایی امروز(مدرن) « به لحاظ این که مشارکت ازلحاظ مفهومی، یک پدیده مدرن ومتعلق به دولت های مدرن است» که همه کشورها به دنبال نوسازی وتوسعه وپیشرفت هستند، این نوسازی وتوسعه،فشارها واجبارهایی،درراستای مشارکت سیاسی به وجود می آورد وکسانی که خارج از اریکه قدرت نظام سیاسی قرار دارند، همواره درتلاش برای تأثیرگذاری برتصمیمات گرفته شده از سوی حکومت کنندگان هستند وبرای اثرگذاری برحکومت، اقدام به تشکیل انجمن های ملی ومحلی، احزاب سیاسی و... می کنند واین تلاشها می تواند بحران هایی را درجامعه ایجاد کند.
    دراین جا این سوال مطرح می شود که چرا وچگونه اقدامات وفعالیت های عده ای برای دستیابی به قدرت ویاتأثیر گذاری برسیاست، منجر به بحران می گردد؟. دراین جا به تعریف ازبحران وعوامل بحران می پر دازیم.
 


  بحران مشارکت
درتعریف بحران مشارکت می توان گفت:« وقتی نخبگان حاکم تقاضاها ویا رفتار افراد وگروههایی را نامشروع وغیرقانونی تلقی نمایند که خواستار مشارکت درنظام سیاسی اند، تعارضی روی می دهد، این تعارض را بحران مشارکت می نامند».
  عوامل بحران مشارکت
  یک) این که نخبگان حکومتی ممکن است  معتقد باشند که به تنهایی حق حکومت کردن دارند وبراین اساس، تقاضا هایی مشارکت سیاسی دیگر گروه های اجتماعی را، نامشروع پنداشته ورد می کند؛زیرا ممکن است نخبگان احساس کنندکه قدرت مخصوص طبقات اجتماعی متمایزی است وگروه های که فاقد ارزش  گروه حاکم هستند، نباید درقدرت سهیم شوند. وقتی یک گروه قومی خاص برنطام سیاسی حاکم باشد واز واگذاری قدرت به دیگر گروه هایی قومی خواهان قدرت ممانعت نماید، چنین موقعیتی ایجاد می شود.
   دو) دومین علت بحران مشارکت، گروههای پرتوقع اندکه ممکن است درنهادهایی تشکل یابندکه نخبگان حاکم این نهادها را غیرقانونی ونامشروع قلمداد می کنند. به عنوان مثال: گروههای حاکم درشماری ازکشورهای توسعه نیافته، این اصل را می پذیرندکه شهروندانشان برای تأثیرگذاری برسیاست عمومی می توانند سازماندهی شوند. ولی درعین حال انجمن های قومی را نیز گونه هایی غیرقانونی ونامشروع ازگروه بندی های سیاسی به حساب می آورند.
   سه) سومین علت عبارت است ازاین که، نخبگان حاکم به دلیل غیرقانونی ونامشروع بودن روشهای بیان تقاضا های مشارکت سیاسی، این تقاضا هارا غیرقانون قلمداد کنند. مانند تعدادی ازنظام های سیاسی اقتدارطلب که حاضرند قدرت خود را فقط باکسانی تقسیم کنند که ازطریق راههایی که معین شده، به سیاست وارد شوند.
   
    مولفه های مشارکت سیاسی
    هرنظام سیاسی که خواستار مشارکت وفعالیت شهروندان است،افراد وشهروندان بتوانند به صورت مؤثر درفعالیت های سیاسی واجتماعی مشارکت داشته باشند، باید زمینه وشرایط برای مشارکت فعال مردم دریک جامعه و نظام دموکراتیک مهیا گردد، درغیرصورت نمی توان آن جامعه ونظام سیاسی آن را،یک نظام سیاسی دموکراتیک نام نهاد؛ زیرا یکی از دستاورد های نظام دموکراتیک، مشارکت سیاسی است، مشارکت سیاسی،زمینه و شرایطی را ایجاب می کند که مردم بتوانند به طورآزادانه درآن فضا مشارکت داشته باشند ویکی از موارد مهم واساسی،  آزادی های اساسی وقانونی مردم است که درزیر به برخی ازآنها اشاره می گردد.
  الف- آزادی سیاسی:
  اگرچه برای  آزادی سیاسی، تعریف های زیادی ارائه شده است، ازجمله«آزادی سیاسی یعنی این که فرد بتواند در زندگی سیاسی واجتماعی کشور خود، از راه انتخاب زمامداران ومقامات سیاسی، شرکت جوید وبه تصدی مشاغل عمومی واجتماعی کشور نایل آید ویا درمجامع، آزادانه، عقاید وافکار خود را به نحو مقتضی ابراز نماید.
   ب- آزادی انتخاب وحق رأی:
  انتخاب حاکم وحکومت ومشارکت مردم درفرایند تصمیم گیری سیاسی، ازمهمترین رفتار سیاسی است که درصورت عدم مانع دراین زمینه،  آزادی انتخاب ورأی شکل می گیرد.
   ج- آ زادی بیان:
یکی ازرفتارهای سیاسی مردم، تأثیرگذاری آنان بوسیله اظهار دیدگاههای خود، برتصمیمات و عملکرد دولت و دولت مردان است که ازآن به آزادی بیان، آزادی قلم ومطبوعات تعبیرمی گردد.
 

  د- آزادی تشکیل اجتماعات واحزاب:
  ازجمله رفتارهای سیاسی دیگر مردم، رقابت سیاسی است که می توان ، تشکیل انجمنها،اجتماعات احزاب را  ازمهمترین راه نهادینه شدن این رقابت ها دانست.
   عوامل مؤثر درمشارکت سیاسی
  دراین که چه عواملی درمشارکت سیاسی مؤثرهستند، می توان عوامل زیادی را مطرح کرد ازجمله جنسیت،منطقه،تحصیلات،عضوسازمان،تشکیلات،احزاب سیاسی، زندگی شهری و...
« به نظرمیلبرات وگوئل، مشارکت سیاسی بسته به چهار عامل مهم تغییر می کند که عبارت اند از:
 1- انگیزه های سیاسی: هرچه فرد بیشتردرمعرض انگیزه های سیاسی به صورت بحث درباره سیاست،تعلق به سازمانی که به شکلی به فعالیت سیاسی می پردازد یا دسترسی داشتن به اطلاعات سیاسی مربوطه قرار داشته باشد، احتمال مشارکت سیاسی بیشتراست.
 2- موقعیت اجتماعی: موقعیت اجتماعی که با میزان تحصیلات، محل سکونت، طبقه وقومیت سنجیده می شود، به طور قابل توجهی درمشارکت  سیاسی تأثیر دارد.
  3- ویژگی های شخصی: مشارکت سیاسی براساس ویژگی شخصی فرد فرق می کند. شخصیتهای اجتماعی تر، مسلط تر وبرونگرا تر، بیشتراحتمال دارد که ازنظر سیاسی فعال باشند.   
  4- محیط سیاسی: محیط سیاسی نیز دارای اهمیت است، ازاین نظرکه فرهنگ سیاسی ممکن است مشارکت وشکل ویا شکل های مشارکت را که مناسب تلقی  می گردد تشویق کند ویا برعکس، مشوق مشارکت نباشد. بنابراین،« قواعد بازی» مانند حق رأی درانتخابات، فراوانی انتخابات، تعداد مقامات سیاسی مورد انتخاب، نگرشها نسبت به اجتماعات وتظاهرات خیابانی ودامنه وماهیت احزاب سیاسی وگروه های فشار، همه متغیر های، مهمی هستند.
   
    باوجود این، در نظر گرفتن مهارت هایی که فرد دارد و منابع در دسترس او نیز مهم است، مهارت های اجتماعی، مهارت های تحلیلی، توانایی سازمانی، مهارت های سخنوری همه ممکن است مشارکت را افزایش دهند. اما فعالیت سیاسی نیازمند منابع نیز است، بویژه وقت و اغلب پول یا مستقیما به صورت تعهد مالی و کمک های اهدایی ویا به طور غیر مستقیم به صورت اختصاص دادن وقت و کمک های متعدد.  »
   عوامل مشارکت سیاسی: این که چه عواملی می تواند درمشارکت سیاسی تأثیر داشته باشد، می توان دوعامل اقتصادی وروانی را مطرح کرد ودراین مورد دو پرسش مطرح است:
   اول) این که چرا افراد درسیاست مشارکت می کنند؟
   دوم) این که چرا بعضی ازمردم ازنظرسیاسی بی تفاوت هستند و درسیاست مشارکت نمی کنند؟. می توان دو عامل را مطرح کرد که  می توانند نقش مؤثری درمشارکت افراد درسیاست داشته باشد :
   الف- عامل اقتصادی:
  «افراد می خواهند ازطریق وسائل سیاسی، شرایط اقتصادی یا مادی خود را بهبود بخشند. افراد وگروههای اجتماعی که قدرت سیاسی را در دست دارند، همواره امتیازات اقتصادی رای برای خودشان تضمین می کنند وهرچه قدرت اقتصادی بیشتر باشد، سهم تمکن اقتصادی هم بیشتر خواهد بود.عکس آن نیز درست است یعنی هر چه تمکن اقتصادی بیشتر باشد دسترسی به قدرت سیاسی هم ممکن تر است.  درواقع می توان گفت، مبارزه سیاسی، بازتاب مبارزه طبقاتی اجتماعی است وطبقات اجتماعی،اساسا برای منافع اقتصادی خود مبارزه می کنند وطبقات مسلط، برای حفظ سلطه خود، از دولت استفاده می کند. به گفته مارکس، دولت ابزار سلطه طبقه مسلط است.
  


  ب- عوامل اجتماعی- روانی
 « هرولد لاسول، برخی از نیاز های اجتماعی- روانی را مطرح می­کند که با مشارکت سیاسی ارضا میشوند، مانند نیاز به قدرت، ثروت، مهارت، روشنگری، رفاه، علاقه و محبت، راستی و دوستی و احترام. "رابرت لین" نیز برخی نیازها و انگیزه های آگاهانه و ناخود آگاه را که با مشارکت سیاسی در زندگی سیاسی ارضا می­شوند مانند نیازهای مادی و نیاز به دوستی و محبت، تسکین تنش های روانی و سلطه جویی بر دیگران را مطرح می­کند.  »
   بنابراین، مشارکت سیاسی یکی از رفتارهای اجتماعی است؛ زیرا ازیک سو، یکی از ارکان وشاخصه های عمده توسعه سیاسی به شمار می رود واز سوی دیگر ارتباط نزدیکی با مشروعیت نظام های سیاسی دارد وبیانگر نوع نظام سیاسی هرجامعه است. براین اساس با مطالعه مشارکت سیاسی هرجامعه،می توان شناختی در ارتباط با رفتاری سیاسی آنها پیداکرد ومشخص می شود که میزان مشارکت مردم، چگونه وتحت چه عواملی تغییرمی پذیرد.
    آنچه مسلم است این که عوامل متعددی برمشارکت سیاسی وبه ویژه رفتار رأی دهندگان تأثیرمی گذارد. اما در میان این عوامل، امنیت ملی نقش خاصی را  درمشارکت سیاسی ایفا می کند؛ زیرا از آنجای که  میزان مشارک سیاسی مردم با میزان مشروعیت نظام های سیاسی ارتباط نزدیک وتنگاتنگی دارد، درشرایطی که دشمنان( چه از داخل وچه ازخارج) تلاش دارند که ازطریق ایجاد بحران، امنیت ملی ومشروعیت نظام سیاسی را به چالش  بکشند، مشارکت سیاسی بیشترخواهد شد. درطول تاریخ زمانی که امنیت ملی ومشروعیت یک نظام سیاسی، مورد تهدید قرارگرفته، ماشاهد حضور بیشتر مردم درصحنهای سیاسی واجتماعی هستیم.
  


   امنیت ملی « National  security» 
    پیدایش مفهوم امنیت ملی
     درمورد پیدایش مفهوم امنیت ملی، بحث های زیادی صورت گرفته است که نمی توان به همه آنها پرداخت وآنچه به طورمختصر می توان اشاره کرد، این است که با به وجود آمدن دولت های ملی، منافع ملی، به تبع آن، مفهوم امنیت ملی معمول گردید. دولت های ملی،ناشی ازرشد مناسبات سرمایه داری وفروپاشی نظام های فئودالی است که ازقرن پانزدهم در اروپا آغاز ودرقرن هفدهم وهیجدم به اوج خود رسد. هرچند درابتدا، برمفهوم امنیت نظامی تأکید می شد. اما با پیشرفت های فنی، بویژه پیدایش سلاخهای اتمی، این مسله روش گردیدکه نمی توان مسائلی نظامی را، جدا وبی ارتباط با مسائل اقتصادی وسیاسی بررسی کرد، قبل ازاین، مفهوم امنیت ملی، با مفهوم امنیت نظامی درآمیخته بود.
   تعریف امنیت ملی
  یکی ازوجوه مهم امنیت دربعدداخلی وخارجی که بیشترمورد توجه اکثرتحلیل گران قرارگرفته، امنیت ملی است،که دربعد داخلی شامل تهدیدهای آشکار وپنهان،در درون مرز ها ناامنی را به وجود می آورند،ازقبیل تهدیدات سیاسی ( شورش، جدایی طلبی، انقلاب و...) اقتصادی ( نابسامانی وبحران اقتصادی، شغلی، فنی وحرفه ای) نظامی ( کودتا، جنگ های داخلی و...) واجتماعی ( آشوب های اجتماعی و...) که هریک ازاین موارد، مردم را تحت فشار قرار می دهد.دربعد خارجی، امنیت ملی می تواند ازناحیه مسایل سیاسی (انزوا، اعمال فشار های سیاسی)، نظامی( حمله، تعرض نظامی وتقویت قدرت نظامی دشمن) اقتصادی ( تحریم های اقتصادی و...) مورد تهدید قرارمی گیرد .
   مفهوم واژه امنیت ازجمله مفاهیمی است که تعریفی واحدی ازآن ارائه نشده است؛شاید بتوان علت آن را دربرداشت های متفاوت افراد، گروه ها وکشورها ازاین واژه دانست وهریک براساس مقتضیات وشرایط زمانی ومکانی خود  تعاریفی  را ارائه نموده اند.که به برخی ازآن ها اشاره می گردد :
 
  «والترلیپمن معتقد است که یک ملت هنگامی ازامنیت برخورداراست که درموقع خطر، مجبور به فداکردن ارزشهای حیاتی خودنباشد، اگرمایل بود بتواندازجنگ اجتناب کند واگر واردجنگ شد، بتواند ارزشهای حیاتی خودرا ازطریق پیروزی درنبرد پاس دارد»
   برخی دیگر برای تعریف امنیت ملی دو دیدگاه را مطرح نموده که ذیلا به آن می پر دازیم
1-    دیدگاه کلاسیک
درنظریه کلاسیک، امنیت ملی عبارت است «از توانایی کشور در رفع تهدیدهای خارجی علیه حیات سیاسی یا منافع ملی خود ویا نبود تهدید نظامی»
2-    دیدگاه جدید
نظریه جدید را با توجه به وجود آمدن دو تحول که برمفهوم امنیت ملی تأثیرگذاشته، می توان بیان کرد :
  الف-  وابستگی متقابل کشورها
  باتوجه به این که، عصرما، عصری است که درآن کشورها به دلیل پیشرفت درصنعت،بازرگانی،تکنولوژی وارتباطات، به یکدیگر وابسته شده اند. این تحولات، کشورها را بیش ازپیش به سوی همکاری وهمزیستی سوق می دهد واین تحولات برمفهوم امنیت ملی تأثیر داشته وآن را هم چون مفاهیم منافع ملی وقدرت ملی، دستخوش تغییرکرده است.
  ب- تحولات اقتصادی
 مساله دیگری که مفهوم امنیت ملی را دستخوش تحول ساخته، تحولات اقتصادی عصر ماست کشورهای که ازلحاظ اقتصادی، ازتوانایی بالای برخور دارند، می توانند کشورهای ناتوان را ( ازلحاظ اقتصادی) به خودشان وابسته نمایند.

    وموجب ثبات سیاسی واقتصادی کشور می گردد، دارای اهمیت است.باتوجه به این دوتحول، امنیت ملی را می توان این گونه تعریف گرد« امنیت ملی یعنی دستیابی به شرایطی که به یک کشور امکان می دهد ازتهدید های بالقوه یا بالفعل خارجی ونفوذ سیاسی واقتصادی بیگانه در امان باشد و در راه پیشبرد امرتوسعه اقتصادی، اجتماعی وانسانی وتأمین وحدت وموجودیت کشور ورفاء عامه، فارغ ازمداخله بیگانه، گام بر دارد»  
   رابرت دال معقتد است که امنیت ملی« شامل تعقیب روانی ومادی ایمنی است واصولا جزء مسئولیت حکومت های ملی است، تا ازتهدیدات مستقیم ناشی ازخارج، نسبت به بقایی نظام، نظام شهروندی وشیوه زندگی شهروندان خود ممانعیت به عمل آورد. دراین تعریف، ایمنی شامل، ایمنی مادی وروانی است؛ زیرا همان گونه که مورگنتا به خوبی اشاره کرده است: ملت ها به طور روزافزون درصدد استفاده ازقدرت، برای کنترل افکار انسانها بوده اند تاکسب قلمرو ارضی»
  اهدف امنیت ملی
هرچند برای امنیت ملی هدف های زیادی را بیان کردند. اما دراین جا به مهمترین  آنها اشاره می شود که عبارت انداز:
1-    حفظ استقلال وتمامیت ارضی.
2-    تحقق رفاء مردم وثبات سیاسی.
3-    حفظ واشاعه ارزشهای ملی واعتقادی.
4-     فراهم کردن امکان فراعت خاطرنسبت به تهدیدهای احتمالی.
 
  عوامل مؤثر درایجاد امنیت ملی:
  یکی ازمسایل مهم درمورد امنیت، عوامل مؤثردرایجاد امنیت در یک واحدسیاسی ویاکشوراست.باید بررسی شود، چه عواملی درایجاد امنیت نقش دارند.قابل ذکراست، عوامل که درایجاد امنیت نقش دارند،هریک به تنهایی ایجادکننده امنیت نخواهند بود؛ بلکه این عوامل درکنارهم می توانند امنیت را به وجود آورند. که ذیلا به برخی ازآنها اشاره می شود :   
  1- قدرت نظامی:
   بدون تردید، دولت برای مقابله باتهدیدات خارجی وداخلی، نیازمند قدرت نظامی است وتجارب تاریخی بیانگراین مطلب است.براین اساس،کشورهای که ازلحاظ نظامی دارای توانایی برترهستند،دربرقراری امنیت، نسبت به کشورهای که ازلحاظ نظامی ضعیف هستند،موفق بوده اند.قدرت نظامی" به تعداد پرسنل، کیفیت آموزش نظامی، توان رزمی آنها، انواع تسلیحات، کیفیت وکمیت آنهاومیزان به کارگیری تاکتیک واستراتژی های نظامی توسط قوای نظامی، بستگی دارد". دولتها برای به دست آوردن قدرت وتوان نظامی، تجهیزنمودن نیروی نظامی و تأمین امنیت داخلی، نیازمند به قدرت اقتصادی است؛ چونکه توانمندی وقدرت اقتصادی یک کشور، کیفیت نیروها وتجهیزات نظامی آن کشوررا افزایش می دهد.
 2 - قدرت اقتصادی:
   امرزوه درنقش وجایگاه اقتصاد،درایجاد،حفظ وتثبیت امنیت، تردیدی وجود ندارد وهمه باوردارندکه،اقتصاد نقش ویژه ای درایجاد امنیت یک کشور دارد. ازاین لحاظ، کشورهای که ازلحاظ اقتصادی وابسته هستند، همواره احساس ناامنی می کنند. اگریک کشورازلحاظ اقتصادی ضعیف باشد، نمی تواند ازصنایع نظامی وتأسیسات دفاعی ملی حمایت کند ویاتجهیزات لازم را برای تقویت نیروی نظامی ازخارج واردنماید.


   درمقابل، دولت های مخالف، می توانند آسیب پذیری  یک کشورا ازطریق اعمال تحریم های اقتصادی افزایش دهند.ازطرف دیگر، اقتصاد قوی می تواند یک دولت را قادرسازد،تا ضمن تقویت  نیروی نظامی وبرنامه های رفاهی،باتهدیدات ناشی از محدودیت های منابع طبیعی مقابله کند امامتسأسفانه باید گفت که افغانستان ازلحاظ اقتصادی درمقامی نیست که بتوانددربرابرتهدیدات مقاومت کند باید به این نکته توجه نمودکه قدرت اقتصادی،درصورتی می تواند درایجاد امنیت مؤثرباشد که واحد سیاسی، توانایی لازم برای بهره گیری ازآن را داشته باشد،مانندنیروی انسانی ماهر ومبتکر، ظرفیت تولیدی بالا صنایع استراتژی، کشاورزی، تجارت های خارجی، راه های ارتباطی وحمل نقل مناسب و...
3-    قدرت سازماندهی:
  قدرت وتوان سازماندهی، نقشی قابل توجهی برامنیت دارد" قدرت سازماندهی به نحوه حکومت، رهبری، چه درمرکز وچه درواحدهای داخلی کشور، میزان استقرار وثبات حکومت واحترامی که حکومت درداخل وخارج به دست آورده است بستگی دارد، هرچه یک حکومت ازمشروعیت سیاسی وازاقتدارلازم درهمه نقاط سرزمین برخوردارباشد،توانایی زیادی برای برقراری امنیت خواهد داشت".دولت افغانستان به رهبری حامد کرزی ازچنین قدرت، توان واقتدارلازم، درسراسرافغانستان برخوردارنیست و درواقع قدرت سازماندهی ندارد.
   عوامل تهدیدکننده امنیت ملی
   قبل ازبررسی عواملی که می تواند امنیت ملی را  مورد تهدید قرار دهد، باید مفهوم تهدید امنیت ملی روشن شود که منظور ازمفهوم تهدید امنیت ملی چیست؟. دراین مورد ریچارد اولمان می گوید:« تهدید نسبت به امنیت ملی، عبارت است یک عمل یایک سلسله ازخوادثی است که، طی زمان کم وبیش کوتا، کیفیت زندگی ساکنان یک کشور را شدیدا تهدید کند ویا این که اختیارات یک حکومت یا یک کشور ویا واحد های خصوصی متعلق به یک کشور( افراد، گروه ها وشرکت ها) را  درانتخاب سیاست مقتضی، به شدت به مخاطره اندازد»

   براین اساس می توان عوامل تهدید امنیت ملی را به عوامل داخلی وخارجی دسته بندی کرد. هرچند دربرخی ازموارد تفکیک میان عوامل تهدید خارجی وداخلی دشواراست. درهرصورت، برخی ازتهدیدات، خارجی تلقی می گردد مانند تهدید نظامی، مداخله نظامی وتبلیغات وبرخی دیگر ازتهدیدات، داخلی اند مانند ضعف بنیان های اقتصادی و بی ثباتی سیاسی واجتماعی.
   مشارکت سیاسی وامنیت ملی درافغانستان
   باتوجه به این مطلب که چگونگی مشارکت سیاسی مردم دریک کشور باساختار سیاسی حکومت ودولت آن کشور ارتباط تنگاتنگی دارد.درکشورهای که نظام سیاسی شان براساس قانون اساسی که درآن، جایگاه مردم، آزادی های مردم، حقوق مردم، وظایف متقابل مردم ودولت، نوع نظام سیاسی، میزان حضور و مشارکت مردم به عنوان بخشی ازحقوق اساسی، تبیین می گردد، مشارکت مردم چشم گیرخواهد بود. اما ساختارسیاسی وسیستم حکومتی افغانستان درگذشته برمبنای فئودالیسم قومی وقبیله ای بوده. دولت ها معمولا با سران ورهبران قبایل ارتباط نزدیکتری برقرار می کردند ورهبران اقوام وقبایل، نیز از رهبرانی حمایت می کردند که منافع شان را تأمین می کردند و روی کارآمدن دولت ها، به سه صورت عملی می شده است که عبارت اند از:
1-    ازطریق شائستگی نیروی فردی مانند اخمد خان.
2-     ازطریق کودتا واختناق.
3-     ازطریق لوی جرگه( پارلمان ومجلس).
   براین اساس، تا قبل از دولت فعلی، دولتی که بر مبنای رأی عمومی باشد، به وجود نیامده است ،حتی دولت مجاهدین که وجهه مردمی قوی داشتند، به آرای عمومی مراجعه نکردند وتشکیل دولت موقت مجاهدین درپیشاورپاکستان، به رهبری سبقت الله مجددی، درفردای خروج نیروهای نظامی شوروی ازافغانستان( 1989) بدون مراجعه به آرای عمومی صورت گرفت.   
  


   بنابراین، در دولت های گذشته، مردم هیچ گونه نقش واختیاری نداشتند. اما درشرایط فعلی شرایط وزمینه های خوبی برای فعالیت ومشارکت مردم به وجود آمده ودرقانون اساسی افغانستان، جایگاه مردم وحقوق شهروندی واز جمله حقوق سیاسی مردم بیان گردیده به برخی ازآنها اشاره می گردد :
    حقوق سیاسی مردم درقانون اساسی افغانستان
  1- مشارکت سیاسی: یکی ازمهمترین واساسی ترین حقوق مردم درهرجامعه،حق انتخاب کردن وانتخاب شدن است که این مهم درقانون اساسی افغانستان بیان شده است.درفصل دوم، ماده سی وسوم قانون اساسی آمده:« اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می‌باشند. شرایط و طرز استفاده از این حق توسط قانون تنظیم می‌گردد. 
   2- آزادی بیان: یکی دیگر ازحقوق مردم، آزادی بیان است که درقانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده است. درماده سی وچهام آمده« آزادى بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته ، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید.     
  3- تأسیس وتشکیل حزب: یکی دیگرازحقوق شهروندی که درقانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده، تأسیس وتشکیل حزب واجتماعات است که درماده سی وپنج چنین آمده :« اتباع افغانستان حق دارند به منظور تأمین مقاصد مادى و یامعنوى ، مطابق به احکام قانون ، جمعیتها تاسیس نمایند.
  4- اعتراض وانتقاد: یکی دیگر ازحقوق شهروندان، داشتن حق اعتراض و انتقاد ا

/ 1 نظر / 92 بازدید
mojtabah

سلام، یا آخرش خودمون به خودمون بمب اتم می‌زنیم و نابود می‌شویم و یا اسرائیل ما ر ا نابود خواهد کرد. تا الان چند بار انفجارات در نیروگاه اتمی‌ رخ داده است. این بمب بی‌ صاحب مایه بدبختی ما شده و مایه نابودی ما خواهد شد. مگر چند تا موشک اتمی‌ داریم که به اسرائیل بزنیم. آخرش اونها بیشتر از ما دارند. البته مطمئنم آقایان در آن هنگام در پاریس و لندن خواهند بود در ضمن دشمن اصلی‌ ما همین عربهای دورو ور مون هستند. عربستان، عراق، کویت، بحرین همه اینها دشمن ما هستند. این پروژه اتمی‌ باعث فقر ما شده و باعث مسکوت شدن چندین پروژه‌های دیگر شده. چین و روسیه با این همه بمبهای اتمی‌ گوهی نخوردند حالا ما گوه کی‌ را می‌خواهیم بخوریم ، خدا میدونه. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»