مشارکت سیاسی درفلسفه سیاسی اسلام

·    مبانی مشارکت سیای درفلسفه سیاسی:
1)    اجتماعی بودن انسان: 
اکثرفیلسوفان اسلامی، انسان را یک موجود اجتماعی وبه تعبیردیگریک موجود سیاسی می دانند وسیاست را برای حیات جمعی ضروری؛ زیرا درفلسفه سیاسی اسلامی،انسان موجود کمال گرا وکمال خواه است تا با گرایش به هم نوعان خود وایجاد همکاری وهم یاری، به خیرخواهی گرایش پیدا کنند وبرای رسیدن به کمالات خود،اقدام به تشکیل اجتماع می کنند تا اورا به سعادت برساند وفیلسوف درصدد تشکیل مدینه فاضله است تا درظرف آن، سعادت را معرفی وزمینه های تخلق افراد را فراهم کند.
  خواجه نصیرطوسی می گوید:« انسان موجودمدنی بالطبع است یعنی انسان به منظور رفع نیاز های اولیه وضروری خود  به افراد هم نوع رومی آورد وچون چنین نیازهایی به نوع خود همیشگی است،موجب تشکیل اجتماعی می گردد که اولین هدف آن رفع نیازهای اولیه وهدف نهایی آنها تحصیل کمالات معنوی وسعادت است که بدون همکاری وهم یاری بایک دیگرحاصل نمی شود».
2- نیازطبیعی انسان: دومین مبنایی مشارکت مردمی،نیازطبیعی انسان است برای این که انسان ها تمایل دارندکه حضورفعال درمورد مسائل مربوط به سرنوشت خود درصحنه سیاسی واجتماعی داشته باشند. دراین زمینه شهید مطهری می نویسد:«ازنظرروانشناسی مذهبی، یکی ازموجبات عقب گرد مذهب این است که اولیایی مذهب،میان مذهب ونیازطبیعی تضاد برقرارکنند،مخصوصا هنگامی که آن نیاز درسطح افکارعمومی ظاهر شود اگراین فکر درجامعه عرضه گردد که مردم درمورد حکومت فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق،کافی است که مردم را برضد دین وخدا برانگیزد».
3)    امربه معروف ونهی ازمنکر: یکی از اصول مهم سیاست داخلی اسلام ویکی ازاساسی ترین مکانیزم های مشارکت مردم درنظامی سیاسی اسلام، مسئولیت و وظیفه ای است که افراد جامعه نسبت به همدیگر در راستای احیایی ارزش های انسانی واسلامی دارند،امربه خوبی ها ونهی ازبدی هاست.« درنظام سیاسی اسلام مهمترین عامل ضمانت اجرای قوانین الهی وتداوم بخش حاکمیت اراده تشریعی خداوند،امربه معروف ونهی ازمنکر ونظارت عمومی ونقش تکلیفی همه مسلمانان است».
4)    حق یا تکلیف بودن مشارکت سیاسی: منبایی مشارکت مردم ودرگیرشدن فرد درسطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی چیست؟ آیامشارکت مردم برای تعیین سرنوشت سیاسی واجتماعی مبتنی برحق است ویاتکلیف؟آمردم حق دارند یا مکلف به مشارکت اند؟ دراین مورد برخی معتقدند که:«مشارکت سیاسی مبتنی برحق است نه تکلیف؛زیرا اگرمردم مکلف وموظف به مشارکت وحمایت ازرهبران باشند وبه با آن انگیزه درصحنه های سیاسی واجتماعی ظاهرشوند دیگرمشارکت سیاسی اصطلاحی نخواهد بود». اما درفلسلفه سیاسی ابن مسکویه، مشارکت سیاسی(تعاون) براین پیش فرض مبتنی است که شهروندان هم به حقوق خود وهم به شرایط واوضاع حاکم برجامعه واقفند وآشنایی دارند ومی دانندکه حاکمان سیاسی بااتصاف به شرایط دینی ومقبولیت اجتماعی، برسرکارآمده اند.بنا براین(تعاون) ومشارکت سیاسی با آنها برای رسیدن به  سعادت،هم حق است وهم تکلیف ودرصورت ظلم وجور،مخالفت وانزجار ازآنان،هم حق است وهم تکلیف».
5)    مسئولیت متقابل حکومت ومردم: یکی دیگرازمبنانی مشارکت سیاسی درفلسفه سیاسی اسلام،حقوق ومسئولیت متقابل مردم وحکومت است؛ زیرا ازدیدگاه اسلام، حکومت ومردم حقوق متقابل دارند. دراین مورد شهید مطهری می گوید:«  دراسلام این دو حقوق متقابل دارند. امام وحکمران،امین وپاسبان حقوق ومسئول دربرابرآنها است ازاین دو اگربنا است  یکی برای دیگری باشد، این حکمران است که برای توده محکوم است نه توده محکوم برای حکمران».
·    مشارکت سیاسی درفلسفه سیاسی:
درفسلفه سیاسی فیلسوفان مسلمان،مشارکت عمدتا درقالب اصطلاح«تعان» به کاررفته است وبه نظرمی رسدکه گسترده معنایی تعاون بسیار وسیع تر ازمشارکت سیاسی باشد؛ زیرا مشارکت درجامعه برای تعیین سرنوشش سیاسی واجتماعی وحضوردرتصمیم گیری ها و... صورت می گیرد، درصورت که تعاون، علاوه برموارد فوق، قوام جامعه برآن وابسته است ودرواقع می توان گفت که اصل واساس اجتماع برشالوده تعاون استوارگردیده است.انسان ها برای تأمین معاش خود اقدام به تشکیل اجتماع می کنند،عقلانیت انسان هم اجتماع را انتخاب می کند وانسان ها با قدم گذاشتن به جامعه است که چگونگی زندگی خود را تعیین می کنند.هرچند طبیعت گرایش اجتماعی بودن انسان را نشان می دهد. اما کدام اجتماع باچه شرایطی، این ها را عقل انسان مشخص می کند. ودراین اجتماع اگرتعاون، همکاری، هم یاری ومشارکت نباشد،اجتماع ازهم فروخواهید پاشید.
   آنچه درفلسفه سیاسی اسلام باید روشن گردد این است که بعد از اجتماع، نقش فرد درجامعه وسرنوشت سیاسی اوچگونه است؟ وازسوی دیگر،باتوجه به این که مشروعیت حکومت درنظام اسلامی، الهی است ومردم درمشروعیت بخشی حکومت نقشی ندارند، مشارکت سیاسی مردم دراین گونه نظام ها چه معنا ومفهومی می تواند داشته باشد؟ [چنانچه این پرسش درابتدای بحث هم مطرح گردید]. برای پاسخ به این مسئله درفلسفه سیاسی اسلام،باید موارد زیر را مورد بررسی قرار داد تا نقش وجایگاه مردم درحکومت اسلام  روشن گردد:
    1- مشروعیت ومقبولیت: یکی‌از مباحث‌مهم‌فلسفه‌‌سیاسی‌، مشروعیت‌حکومت‌است‌.حکومت‌های‌غیر دینی‌نوعاً از نظریه‌‌مشروعیت‌مردمی‌جانب‌داری‌می‌کنند؛ دردنیای غرب، مشروعیت ومقبولیت باهم گیره خورده اند ومشروعت معمولا به معنای رضایت مردم تفسیرمی شود و درواقع مشروعیت ومقبولیت دو  روی یک سکه اند.
    اما درفلسفه سیاسی‌اسلام‌، مشروعیت‌حکومت‌و حاکم‌بر دو پایه‌‌الاهی‌ومردمی‌استوار است‌. درواقع مشروعیت دراین حوزه به توجیه عقلانی اعمال قدرت، تفسیروتعریف می شود.ازدیدگاه اسلام،حقانیت‌و شرعیت‌حکومت‌حاکمان‌دینی‌صرفاً الهی‌و ازبالاست‌، (مشروعیت‌الهی‌) اما اعمال‌این‌مشروعیت‌ وکارآمدی این حق‌الهی‌، منوط‌به‌پذیرش‌و رضایت‌مردم‌است‌. (مشروعیت‌سیاسی‌و مردمی‌). اگر مردم‌حکومت‌دینی‌را بپذیرند مشروعیت‌آن‌تلفیقی‌از دین‌و مردم‌خواهد بود.(مشروعیت‌الاهی‌- مردمی‌). بنابراین، نقش مردم تنها درمشروعیت بخشی خلاصه نمی گردد بلکه مردم درعنیت بخشی  وکارآمدی حکومت نقش اساسی دارند.
     2- مشارکت سیاسی، مقبولیت حکومیت:
    درجامعه مطلوب ومدینه فاضله فیلسوفان اسلامی، همه افراد دارای نقش هستند، افراد،حضور درصحنه اجتماع را«حق» خود  می دانند. درفلسفه سیاسی مسکویه،بین مقبولیت وپایگاه اجتماعی حکومت،  با مشارکت سیاس شهروندان رابطه تنگاتنگی وجود دارد،به گونه که هرمقدار نظام سیاسی این مقبولیت را حفظ وافزایش دهد ودربین مردم نفوذ پیدا کند، به  همان میزان حضورمردم درصحنه سیاسی بیشترخواهد بود
3-    انواع مشارکت سیاسی درفلسفه سیاسی:
این نوع مشارکت عبار    الف) مشارکت بدوی( معطوف به معاش):  ت است ازآن است که انسان ها برای قوام حیات مادی خود وتأمین حداقلی ازضروریات زندگی، همکاری هم یاری با دیگران را پذیرفته اند تا با کمک ومشارکت جمعی بتوانند زندگی خود را تأمین نمایند. این نوع مشارکت درفلسفه سیاسی مسکویه، مشارکت بی ثبات وزوال پذیر است؛ زیرا درصورت تأمین ضروریات زندگی، انگیزه مشارکت فردی جمعی ازبین می رود. ازنظرمسکویه دراین نوع مشارکت، یا نظام سیاسی شکل نمی گیرد ویا درصورت شکل گیری، زوال پذیرخواهد بود.
   ب) مشارکت عقلی: ازآنجا که عقل برترین موهبت الهی وفصل ممیزانسان ازحیوان است وزندگی او درتأمین نیاز های اولیه وضروری منحصر نمی گردد.انسان ها بابرخور داری ازعقل به دنبال تأمین نیازهای دیگربرای نیل به سعادت کمال خود می باشند واین خود انگیزه ای برای مشارکت دراجتماع می گردد؛ زیرا انسان دربستر اجتماع می تواند به کمالات خود( معنوی ومادی) دست پیدا می کند.« انسان همانند سایر حیوانات نیست که همه چیزش درضروریات معاش وآنچه مطابق طبیعت اولیه اوست خلاصه شود؛ بلکه نیاز به چیزهای دیگر دارد واین نیازهای انسان مستظهر به امداد عقل شد تا با کمک آن، همه چیز را به استخدام درآورد وباتصرف درآنها، به همه حاجات خود برسد».
  ج) مشارکت فضیلت محور:
 دراین نوع مشارکت ، شهروندان به نیازهای روحی ومعنوی خود توجه دارند ومشارکت وهمکاری آنها با یکدیگر وبا حکومت، برای رسیدن به فضایل وارزش های انسانی ودفع شرور وزشتی ها ازجامعه است. دراین زمینه مسکویه معتقد است که:« تحصیل فضایل به تنهایی مقدورنیست بلکه این ها محصول مشارکت جمعی یک جامعه هستند. لذا عقیده کسانی که معتقدند که فضایل را می توان با عزلت به دست آورد، را نمی پذیرد ومی گوید:« فضایل امور عدمی نیست[تا با عدم عمل ودوری از اجتماع به دست آید] بلکه آنها اعمال وجودی هستند که درمشارکت ونشت وبرخاست ودرانواع معاملات واجماعات بشری تحصیل می شوند».
    د) مشارکت معطوف به توسعه:
ازنظرمسکویه، جامعه ای که همه توانایی های مشارکتی اعم ازتعاون درتأمین ضروریات زندگی، توسعه مادی وفضایل معنوی را دارد ودرجهت پیشرفت جامعه به کار می گیرد، آن جامعه توسعه یافته است. تعاون ومشارکت فکری وعملی درکارها که بعضی درقوام زندگی ضروری اند وبعضی درزندگی بهترسودمند وبعضی در آراستگی به فضایل نافع هستند واجتماع این سه، عمارت وآبادانی وتوسعه مدینه است.
·    کارکرد حکومت وتأثیرآن در مشارکت:
درفلسفه سیاسی دو نوع کارکرد برای حکومت وتأثیرآن درگونه های مشارکت سیاسی(تعاون) پیش بینی شده است که عبارت انداز:
1-    انحراف حکومت ازشریعت:
دراندیشه اسلام،درصورت که رفتار وتصمیمات حکومت براساس فضیلت وارزشهای مورد اتفاق جامعه اسلامی نباشد، روابط مردم وحکومت که براساس دوستی ومحبت استواراست، تبدیل به خشونت وشفقت خواهد شد، دراین صورت مردم از او حمایت نخواهد کرد ودرنتیجه مردم مشارکت سیاسی خود را درصحنه سرنوشت سیاسی، درقالب(النصیحت للامام) اعمال می کنند ومهمترین حق وتکلیف مردم، انتقاد ونصیحت است.
2-    مخالفت حکومت با شریعت:
درفلسفه سیاسی،عنوان «ملک» برای حاکمی است که براساس دستورات اسلام ودین عمل می کند ودرصورت انحراف ازدستورات دینی وزیرپاگذاشتن قوانین ومقررات وارزشهای جامعه، همه تعاملات وتعاون ها میان مردم وحاکم ازبین خواهد رفت ومشارکت مردم به صورت مخالفت اعمال می شود.
   نتیجه: ازآنجا که ازنظرفلسفه سیاسی فیلسوفان اسلامی،انسان یک موجود اجتماعی وبه دنبال کمال سعادت هستند وبرای رسیدن به این هدف، علاوه برنظام فلسفی وسیستم حکومتی وحضورفعال مردم درتعیین سرنوشت سیاسی وآشنایی آنان به حقوق وآزادی های فردی، نیاز به جامعه ای غایت گرا وفضیلت محور دارند؛ زیرا انسان تنها دراجتماع است که می توان به کمالات معنوی وسعادت دست پیدا نماید و انسان ها براساس تعامل وتعاون به حقیقت انسانیت وغایت خلقت دست پیدا کنند. دراین جا نقش برجسته فیلسوف سیاسی،با آشنایی که ازخیروسعادت افراد وجامعه دارد، آشکارمی گردد؛ زیرا وظیفه دارد، زمینه های خیروسعادت افراد وجامعه را فراهم نماید.
    هرچند دراندیشه اسلامی وفلسفه سیاسی اسلام، مردم درمشروعیت بخشی حکومت نقش ندارند ولی درانتخاب حاکمان خوب وکارآمدی حکومت نقش محوری دارند. تحقق اهداف حکومت مرهون حمایت وحضورفعال مردم درصحنه های  سیاسی واجتماعی است. جامعه زمانی به یک جامعه مطلوب وآرمانی می رسد که مردم وحاکمان به وظایف شان عمل نمایند وهرکدام محدوده وظایف خود را رعایت کنند.
 بنابراین می توان موضوعات ذیل را درراستای مشارکت مردم درفلسفه سیاسی اسلام، مطرح نمود:
1-    نصیحت: درصورت انحراف حکومت، مردم می توانند درقالب آن حضور خود  را درسرنوشت نشان بدهندو
2-    اعلام مخالفت: درصورت که حکومت ازچارچوب قانون خارج شود وباآن مخالفت نماید، مردم با اعلان مخالفت، می توانند درعرصه سیاسی ظاهرشوند.
3-    پشتیبانی وحمایت: چنانچه حکومت درچارچوب قوانین مورد پذیرش، عمل کند،مردم همکاری وتعاون خود را ادامه خواهد داد.
4-    نظارت: مردم برای اعمال حق خود وانجام تکلیف درمورد حمایت ویانصیحت ومخالفت با حکومت، لازم است که همواره براعمال حکومت نظارت داشته باشند.

/ 0 نظر / 167 بازدید