جامعه پذیر سیاسی

·    چگونگی شکل گیری جامعه پذیری سیاسی
  دراین که جامعه پذیری به چه صورتی شکل می گیرد، می توان گفت که یاد گیری وجامعه پذیری  دریک جامعه به دو صورت« مستقیم وغیرمستقیم» شکل می گیرد.
1-    یادگیری« جامعه پذیری» مستقیم:
     این نوع یادگیری، حالتی است که اطلاعات، ارزشها یا احساسات ناظربرمسائل سیاسی به صراحت انتقال می یابد. مانند تلاشهای که درآلمان نازی وشوروی سابق برای جامعه پذیری جوانان صورت گرفت که به طورمستقیم مسائل وارزشهای سیاسی یک نظام، به افراد آن جامعه منتقل می شود.دراین شیوه ازجامعه پذیری، شخص به طورمستقیم، مسائل سیاسی را مانند ساخت دولت، هدف ازتشکیل دولت، احزاب سیاسی و... یاد می گیرد،چنانچه درتعریف جامعه پذیری سیاسی مطرح گردید.
   2) یادگیری وجامعه پذیری غیر مستقیم:
      این نوع ازجامعه پذیری، حالتی است که تجربیات ما ناخواسته به دیدگاههای سیاسی ما شکل می دهد، یعنی مسائلی که سیاسی نیست، می تواند بردیدگاههای سیاسی ما تأثیرداشته باشد. این نوع جامعه پذیری سیاسی، ممکن است  درسال های نخست وکودکی نیروی ویژه ای داشته باشد. برای مثال: مسالمت جو ویا پرخاشگربودن کودک درقبال والدین، معلمان ودوستان خود، احتمالا برموضعی که وی درسال ها بعد دربرابر رهبران سیاسی وهموطنانش اتخاذ می کند، تأثیرمی گذارد. درواقع، فرد مسائلی را  درزمینه های سیاسی می آموزد که دراصل سیاسی نیست. اما در موضع گیری های سیاسی او درآینده تاثیردارد. « دراین مورد، نحوه برخورد خانواده با افراد، درمحیط خانواده، برنحوه ای موضع گیری تأثیرگذاراست، به نحوی که اگر نوع اقتدار وبرخورد  درمحیط خانواده، انعطاف پذیر باشد وبرخورد والدین با کودک ملایم باشد، تصوری که کودک از رهبران سیاسی وچگونگی اقتدارآنها، درذهن خود ایجاد خواهد کرد، به همان میزان انعطاف پذیر خواهد بود واگرچنانچه اقتدار وبرخورد والدین با کودک، سخت گیرانه باشد، تصورکودک از رهبران سیاسی، به همان نسبت سخت گیرانه وانعطاف ناپذیر خواهد بود»
·    ) سطوح جامعه پذیری سیاسی:
جامعه پذیری سیاسی را می توان در دوسطح مکرو( جامعه) ومایکرو( فرد) مورد بررسی قرار داد .
    الف- جامعه پذیری درسطح مکرو(جامعه):
      جامعه پذیری درسطح مکرو، عبارتست از انتقال فرهنگی ازنسلی به نسل دیگر ملل،گروه ها، قبایل واقوام مختلف، معیارهای استاندارد ها وارزشهای سیاسی  خود را ازطریق فرارگرد جامعه پذیری وبه صورت الگوی های فکری، عقیدتی ورفتاری، به منظور تداوم آن به نسل جدید منتقل می سازند. از این روست که می بینیم، خصوصیات سیاسی مردم یک سرزمین درطول زمان های طولانی درمجموع، ثابت می ماند وتغییرات مهمی درآن پدیدارنمی شود.
     تداوم استمرار ارزشها ومعیارهای سیاسی دریک جامعه، شخصیت بارز وقابل شناختی به فرهنگ سیاسی مردم آن جامعه می بخشد ودلیل ثبات این شخصیت سیاسی در دراز مدت، همان انتقال ارزشهای فرهنگ سیاسی ازنسلی به نسل دیگر است.
    ب- جامعه پذیری درسطح مایکرو( فرد):
جامعه پذیری سیاسی هم چنین درسطح فرد(مایکرو) انجام می گیرد ومنظوراز آن، فراگردی است که براساس آن، شخص، مجموعه دیدگاهها ونقطه نظرهای سیاسی جامعه خود را کسب می کند.
         باید به این نکته توجه داشت که این دو دیدگاه؛ یعنی جامعه پذیری به عنوان انتقال فرهنگی درسطح جامعه وجامعه پذیری سیاسی در سطح فردی، هرود مکمل همدیگرند ومطالعه یکی از آنها، به منظور درک و شناخت دیگری لازم است.
·    ·    ) دیدگاههای جامعه پذیری سیاسی:
     الف) دیدگاه کلاسیک:
     درمورد دیدگاههای جامعه پذیری سیاسی، می توان این سوال را مطرح نمود،که چه دیدگاههای دراین زمینه وجود دارد؟ واین دیدگاهها، چه مسائل وموضوعاتی را مورد توجه قرار داده اند؟.برخی از تحلیل ها در این زمینه در پرتو دیدگاهی عام به جامعه شناسی اجتماعی- به مثابه یک کل- توجه می کنند. «آنتونی اورم» در کتاب «جامعه شناسی سیاسی» زمانی که درصدد بیان نظریه های روانشناسی اجتماعی بوده و در آن به مطالعه مراحل تطور شناخت ادراکی افراد در طول عمرشان می پردازد، به چهار نظریه یا مدخل عام که از طریق آنها مطالعه جامعه شناسی سیاسی ممکن می شود، اشاره می کند که عبارتند از:
1-    نظریه ارتقای شناختی:
   این نظریه اول بار توسط «ژان پیاژه» و سپس در مطالعات روانشناسان آمریکایی مانند «لورنس کوهلبرگ» دنبال شد. اومعتقد بود تطورنظم شناختی فرد بر پایه جامعه ای است که در خلال دوران های زندگی اش (طفولیت، بلوغ، رشد و عقلانی شدن) در آن سیر می کند                      
    درمرحله اول اشیای محسوس پیرامون خود را احساس می کند.اما از مرحله دوم است که تفکر را به ماورای محسوسات گسترش داده و در مرحله سوم توانایی ادراک همه اشیایی محسوس ومجرد (مابعدالطبیعی) فراهم می شود. نظیر این تطور در اکتساب شناخت پیرامون نظام سیاسی وچگونگی تطور نظم شناختی فردی و به کارگیری آن در صدور احکام ارزشی و اخلاقی در زمینه این نظام یا به طور کلی فرهنگ شناخت سیاسی مشاهده می شود.
1-    نظریه تعلیم اجتماعی:
    بنا براین دیدگاه کسب جامعه پذیری سیاسی مهم ترین مرحله از مراحل زندگی فرد است.در نظریه پیشین مشاهده شدکه جامعه پذیری سیاسی را طی همه مراحل زندگی در نظر گرفته بود اما در نظریه تعلیم اجتماعی تاکید اصلی بر مرحله آغازین زندگی فرد است که از حیث استقرار و رشد معلومات و آگاهی ها بیشترین نقش را ایفا می کند. اگرچه در مرحله رشد و عقلانی شدن اختیار انتخاب صورتی عقلانی تر از کمیت شناختی خویش یا صدور احکام ارزشی از خلال تجربیات فردی و اجتماعی اش یا تقلید رفتارهای دیگران  خصوصاً والدین و افراد خانواده یا عرف جامعه پیدا می کند.این نظریه در آثار «سیرز» و «باندارا» به ویژه در مطالعه وی درخصوص «شخصیت سیاسی» مشهود است. «باندارا» اشاره دارد شخصیت سیاسی فرد خصوصاً از طریق آموزش از والدین و خانواده و به ویژه در دوران طفولیت کسب می شود.
2-    نظریه تحلیل روانی:
      نظریه تحلیل روانی که ریشه های پیدایش آن به «زیگموند فروید» و نیز «اریک اریکسون» بازمی گردد. این نظریه برساختارشخصیت فرد و به ویژه چگونگی ایجاد آن در خلال شیوه های رفتاری از دوران کودکی می پردازد. تحلیل اریکسون از جامعه پذیری سیاسی ضمن تاکید برافکار فروید پیرامون تحلیل روانی فرد در مرحله طفولیت به مطالعه عملی «فرآیند خویشتن» و کیفیت تکوین آن در خلال اولین مرحله زندگی (آغازین کودکی) می پردازد.اوتاکید می کند،شناخت مکتسبه فرد از فرهنگ و سیاست در دوران فوق در دیگر مراحل زندگی (و به توسط تجربیات عینی) قابل بازسازی است. به عنوان مثال فرد در دوران بلوغ ورشد خود قادر به طرد برخی ازافکار یا تصورات سیاسی پیرامون عمل خویش ونظام سیاسی واخذ دیدگاهها وگرایشات ومکاتب سیاسی جدیدی است.
3-    نظریه نقش اجتماعی:
     ریشه فکری این نظریه به افرادی چون «چارلز کولی» و «جرج مید» بازگشته که در ابتدای قرن بیستم بر یادگیری و اکتساب نقش های اجتماعی وانتقال معیارهاگرایشات،ارزش ها وامیال تاکید می کردند.این یادگیری در موسسات جامعه پذیری اجتماعی به ویژه خانواده شکل می گیرد واین به خاطر آن است که بیشترین نقش را بر سازگاری فرد با محیط خارجی دارست. این شیوه تحلیل با نظریات «رابرت مرتن» (جامعه شناس) ادامه یافت  وی به مطالعه جامعه پذیری سیاسی درمیان دانشجویان مدارس ودانشگاه های آمریکا پرداخت.   
   ب) دیدگاهها وتحلیل های نوین:
    دردیدگاههای جدید،تحلیل مساله جامعه پذیری سیاسی دارای ابعاد وسیع تروبر مطالعه جامعه پذیری سیاسی به شکل خاص تأکید می  شود، چنان که در دهه های پایانی قرن بیستم مشاهده می شود، در اینجا به مهم ترین نظریات معاصر در رابطه با آن می پردازیم.
      از ابتدای دهه 70 میلادی بررسی های دانشمند علم سیاست «دیوید ایستون» منتشر شد که با همکاری برخی روانشناسان معاصر نظیر «هس» و «دنیس» به شکلی میدانی به جامعه پذیری سیاسی در ایالات متحده آمریکا می پرداخت. آنها در تلاش برای طراحی نمونه ای نظری جهت مطالعه جامعه پذیری سیاسی کودکان و دانش آموزان بودند و آن را در چهار مرحله به شرح ذیل تبیین کردند:
   1) مرحله اول( مرحله سیاسی شدن): دراین مرحله کودک به رشد سیاسی یا کوشش در جهت شناخت عرصه ای سیاست نائل می آید.
   2) مرحله دوم یا (مرحله تشخیص و بازشناخت): این مرحله زمانی آغاز می شود که کودک در اصطکاک با نظام سیاسی قرار گرفته وبرخی ازنمونه ها ویااشکال سلطه سیاسی یا سلطه درمعنای عام را درمی یابد.
   3) مرحله سوم یا مرحله (مثالی): که در این مرحله کودک گرایش به صدور احکام ارزشی در اسلوب های معینی می کند و در پرتو اسلوب های مثالی فوق به سلب یا ایجاب به قضاوت در خصوص اشکال سلطه و سیاست در حال جریان (به شکل یک کل) می پردازد.
    4) مرحله چهارم «مرحله تحول به سمت نهادینه شدن»: که در آن از مرحله ادراک برخی از اشکال مطروحه سیاسی فراتر رفته و در خصوص تمامی اجزای تشکیل دهنده نظام سیاسی به قضاوت ارزشی می نشیند.
     ازابتدای دهه 1970 مطالعات وتحقیقات سیاسی متعددی درفرانسه ودردیگر کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا در خصوص بررسی اندیشه های «دیوید ایستون» درباره مراحل جامعه پذیری سیاسی فوق صورت پذیرفت. یکی از این مطالعات توسط «ایک پرچن» و «شارل روینگ» در فرانسه با تاکید بر شناخت نظر کودکان وجوانان در خصوص نظام سیاسی فرانسه در دوره حکومت «ژنرال دوگل» (در دهه 70) صورت پذیرفت. نتیجه این تحقیق در خصوص برخی از مراحل جامعه پذیری سیاسی کاملاً مخالف با پژوهش «ایستون» بود و در برخی موارد «خصوصاً در مرحله چهارم»با آن همخوانی داشت. این دو محقق متوجه شدند مرحله بازشناخت (مرحله دوم) مرحله ای نسبی در میان کودکان بوده، چنان که کودکان به خوبی توانایی شناخت این را که «دوگل کیست؟» نداشتند و بیشتر افکارشان به صورتی مجرد و بسیط بیان می شد. ضمن آنکه به ارائه قضاوت ارزشی درباره «دوگل» به صورت عام نمی پرداختند و از این رو نتایج در مرحله سوم بسیار ضعیف بود. اما در مرحله پایانی یا تحول به سوی نهادینه شدن یا آشنایی با طبیعت سلطه سیاسی، کودکان تاییدکننده پژوهش «ایستون» بودند و در آن به قضاوت ارزشی پیرامون حکومت «دوگل» می پرداختند.
·    ) موسسات وعوامل جامعه پذیری سیاسی:
      اهتمام جامعه شناسان سیاسی ومتخصصین، شاخه هایی چون جامعه شناسی نظم و جامعه شناسی توسعه،در سال های اخیر بسیار زیاد شده است و این توجه در عمل به طبقه بندی های متفاوتی از این موسسات به اعتبار وسایل جامعه پذیری سیاسی انجامیده است که نقشی مهم در فرهنگ سازی و جامعه پذیری سیاسی ایفا می نماید، که به طور خلاصه این طبقه بندی ها عبارتند از:
1-    طبقه بندی موریس دو ورژه:
    موریس دوورژه به موسسات جامعه پذیری سیاسی از خلال تمرکز بر مطالعه نقش آنها در فرهنگ سازی سیاسی مستمر«Comprehensive Politicalization» توجه نموده و می کوشد تا میان فرایند جامعه پذیری سیاسی از جهتی و اکتساب معارف و مکاتب سیاسی از جهت دیگر رابطه ای برقرار نماید. ضمن آنکه می کوشد تا دو نوع از موسساتی را که به جامعه پذیری سیاسی اشتغال دارند، مشخص نماید. او درصدد ارائه طبقه بندی خویش از خلال مشاهده واقعیت سیاسی کشورهای پیشرفته در دهه های اخیر از قرن بیستم است و دو نوع موسسات فوق در این طبقه بندی عبارتند از:
   الف) فرهنگ سازی سیاسی یک جانبه:
   این نوع از فرهنگ سازی در نظام های کمونیستی و فاشیستی یا محافظه کار، مشاهده می شود.آنها مدعی اجرای آزادی و منادی آن و مدعی فرهنگ سیاسی متکثر بودند.اما همیشه چنین نیست. به عنوان مثال در نظام های کمونیستی مشاهده می شود که در پی تربیت افراد بر اساس مکتب سیاسی خاصی و در هم آمیختن دموکراسی و آزادی می باشند.        
   همچنان که تمامی تولیدات و وسایل ارتباط جمعی در سیطره متمرکز این نظام ها قرار داشته و آنها بنا برضرورت به ایجاد موسسات جامعه پذیری سیاسی همچون حزب اتحادیه،گروه های ملی و انجمن زنان، جنبش های جوانان و باشگاه های ورزشی و ادبی و مجامع سینمایی تئاتر و سازمان های رفاهی دست می زنند که با سرعت به نوسازی جامعه با مراقبت از ساختار فرهنگ سیاسی مرتبط با مکتب عام سیاسی دولت مبادرت می ورزند.
  ب) فرهنگ سازی سیاسی چند قطبی:
  این شیوه از فرهنگ سازی سیاسی در دولت های غربی نظیر ایالات متحده آمریکا و اروپای غربی، ژاپن، کره، استرالیا و نیوزیلند مشاهده می شود.دراین کشورها موسسات جامعه پذیری سیاسی دارای اساسی غیر متمرکز - به این معنا که اداره آنها تنها منحصر به حاکمیت سیاسی نیست. - بوده و در بسیاری از موسسات تولیدی سرمایه داری و اتحادیه ها و سازمان های منطقه ای و موسسات عمومی نظیر رسانه بریتانیاییBBC و غیره گسترده شده اند. مکاتب سیاسی در این موسسات نه به شکلی آشکار که به صورتی پنهان عرضه می گردد. اما عموما شاهد گوناگونی مستمر در نقش این موسسات در جامعه می باشیم. به عنوان مثال مراکز آموزشی به صورتی غیر مستقیم و در خلال شیوه ها و فعالیت های درسی خویش به کودکان و دانش آموزان مکتب سرمایه داری بورژوایی را منتقل می نمایند. نظیر آن را می توان در نقش روزنامه های سرمایه داری غرب در تمجید رفتار سیاسی سرمایه دارانه مشاهده نمود که در پی انجام جامعه پذیری سیاسی، ملی، فرهنگی و روانی در نزد کودکان و بزرگسالان است. در آن واحد فرهنگ غرب همچنان که گویی همه مکاتب واعتقادات را پذیرفته، اما به شکلی خاص با شدت بر ابراز اهمیت فرهنگ و مکاتب سیاسی خود اصرار می ورزد.
1-    طبقه بندی دوم« آنتونی اورم»:
    اورم «Orum» در کتاب خود درباره ی جامعه شناسی سیاسی به مسئله ی مؤسسات جامعه پذیری سیاسی پرداخته است. و آن را در چهارچوب تحلیل جامعه پذیری اجتماعی مورد بحث قرار داده.ودرتحلیل خود به سهم هر یک از دانشمندان علم سیاست، روانشناس و جامعه شناس واقف است و می کوشد تا مسئله را از زاویه ی روانشناسانه و جامعه شناسی عام به جهت ارائه ی طبقه بندی خویش از جامعه پذیری سیاسی مطرح سازد، به این اعتبار که جامعه پذیری سیاسی جزئی از جامعه پذیری عام است. در نتیجه او به چهار دسته مؤسسات درفرایند جامعه پذیری سیاسی اشاره می نماید. که به شکل خلاصه  بیان می گردد:
    الف) والدین وخانواده:
     دورکیم، بر نقش والدین و خانواده در انتقال فرهنگ و جامعه پذیری سیاسی و روانی و دینی تاکید می نمود. خصوصا آنکه کودک همه ی داشته های فرهنگی ـ حتی گرایشات حزبی و رهبری سیاسی ـ خویش را از والدین خود اخذ می نماید. این امر از همان ابتدای کودکی او مشهود است. اما در خلال مرحله ی رشد و خصوصا از زمانی که هویت « من » خود را ادراک نموده باشد، قادر به تحقق نوعی استقلال در زمینه ی اعتقادات،احزاب مکاتب سیاسی می گردد. این نکته مورد تاکید روانشناسان اجتماعی وخصوصا اصحاب نظریه ی تعلیم اجتماعی می باشد. که برخی از مطالعات و پژوهش های سیاسی نظیر پژوهش « برلسون »B. Berelson که تخمین می زند که در حدود 90 درصد افراد نوجوان ( بالغ ) در زمینه ی نامزدهای انتخاباتی ـ چه در عرصه ی سیاسی ، یا محلی و ملی ـ با والدین خود همصدا بوده اند. « خانواده تأثیر های پنهان وآشکاری برذهن کودک برجای می گذارد.تأثیرهای پنهان، سراسر ایستار های اورا نسبت به اقتدارمتأثرمی کند وتأثیرهای آشکار، سبب تحول افکارسیاسی اومی شود. ایستارهای فرمانبرداری وهمکاری، ایستارهای اعتراض ومبارزه طلبی، درمعرض تأثیر های خانوادگی است. منازعات وبحثهای خشم آلود اعضای خانواده، درباره سیاست های جاری، ایستارخاص کودک نسبت به نظام سیاسی را شکل می دهد. به گفته رابرت لین « Robert  Lane»، خانواده ازسه راه، بنیاد باورهای سیاسی را می گذارد:1- ازطریق تلقین پیش ازحد وپوشیده. 2- پرورش کودک در زمینه اجمتاعی خاص. 3- قالب دادن به شخصیت کودک
   ب) گروههای همسالان وهمتا:
  این گروه ها نقش مهمی را در فرایند جامعه پذیری سیاسی یا اکتساب فعالیت یادگیری به شکل عام ـ چه در زمینه ی سیاست و یا جنسیت و دیگر موضوعات ـ ایفا می نمایند.      شخص با گروه های همسالان و یا دوستان چه در بازی و یا در درس همراه است و این امر بیش از مدت زمانی است که وی با خانواده ی خود می گذراند. لذا در اینجا مدت زمانی کافی به جهت اکتساب مهارت ، آموزش و جامعه پذیری سیاسی و فکری ـ پیش از پایان مرحله ی بلوغ ـ موجود است. نتایج بسیاری از تحقیقات بیانگر این نکته است که شکل گیری فرهنگها و خرده فرهنگ های مخالف از خلال این گروه ها و تاثیر گروه دوستان حاصل می آید. بر همین اساس این گروه ها دارای نقشی ایجابی در تکوین نظم و آراء و گرایشات سیاسی یا شکل گیری نظم عام در اعتقادات سیاسی افراد یا کل جامعه می باشند
  جیمزکولمن «  G. coleman» عقیده دارد که درجامعه های پیشرفته ای مانند آمریکا وسوئد، تأثیرجامعه پذیرکننده والدین و آموزگاران در دوره اولیه نوجوانی، روبه کاهش می گذارد و درمقابل گروههای همتا( همسالان) برایستارها ورفتار سیاسی تأثیرات مهم وفزاینده ای می گذارد.  بنابراین می توان گفت که گروههای همسالان نقش بسیار مهمی در جامعه پذیری سیاسی را  ایفا می کند.« افراد ازآن رو نظرات همسانان خود را می پذیرند که یا آنان را دوست دارند ویا برای آنها احترام قائلند ومایلند شبیه آنان گردند. گروه همسالان ازطریق برانگیختن یا وادارکردن اعضای خود به متابعت از ایستارها یا رفتارهای پذیرفته  شده گروه، آنها را جامعه پذیر می سازد. ممکن است فردی به تأسی از دوستان نزدیکش به سمت سیاست علاقه مند گردد ویا ازرویدادهای سیاسی پیروی کند.
  ج- مدارس:
  مدارس نقش مهمی در جامعه پذیری سیاسی بر عهده دارند.« مدارس هم تأثیر های پنهان وآشکاری اعمال می کند. تعلیم وتربیت در دانشکده ویا دا نشگاهی خاص، قالب خاصی از ذهنیت را به وجود می آورد. گاهی نهادهای آموزشی با این دید تأسیس می شودکه ایستار خاصی را درمیان دانشجویان تلقین کند. به عقیده آلموند، تحصیلکردگان آگاه،ازتأثیر حکومت بر زندگیشان بیشتر به سیاست توجه دارند، در باره روند سیاسی،اطلاعات بیشتری دارند و شایستگی سیاسی بالاتری را نشان می دهند. »   
  د- وسایل ارتباط جمعی:
  یکی از وسایل بسیارمؤثر در جامعه پذیری سیاسی، وسایل ارتباط جمعی است.بدون وجود ارتباطات گسترده وسریع، جوامع امروزی نمی تواند وجود داشته باشد. اخبار رویدادهایی که در دیگرنقاط جهان رخ می دهد، ظرف چند ساعت وحتی  می توان گفت که ظرف چند دقیق، به آگاهی همگان می رسد. بخش اعظم جهان به صورت  مخاطبان واحدی درآمده اند که وقایع یکسانی آنها را  به حرکت وا می دارد، سلائق مشابهی آنها را بر می انگیزد. رسانه های جمعی، علاوه بر ارائه اطلاعات مشخص وفوری درمورد رویدادهای سیاسی، ارزش های عمده ای را نیز که هرجامعه درمورد آنها توافق نظر دارند،به شکل مستقیم ویا غیرمستقیم منتقل می سازد.
  « لوسین پای تأکید می کند که رسانه های جمعی، مناسب ترین روش موجود برای جامعه پذیری سیاسی است وعامل قاطع نوسازی به شمارمی رود.» «درعین حال « اورم » بر نقش اساسی وسایل ارتباط جمعی در جامعه پذیری سیاسی و ایجاد آراء ، گرایشات ارزش ها و اعتقادات و مکاتب سیاسی در بین کودکان و نوجوانان تاکید می نماید. خصوصا آنکه فرد به کرات از طریق وسایل ارتباط جمعی نیازهای اساسی خود در زمینه ی اطلاعات  اخبار و رویدادها را بر طرف می سازد. همچنان که این وسایل در ایجاد گرایشات و امیال و دانسته های آتی فرد نیز مؤثرند». هرچند عوامل دیگری هستندکه درجامعه پذیری سیاسی، نقش دارند مانند محیط کار، گروه های نفوذ، ، گروه های مذهبی و... که به علت طولانی شدن مطالب، نمی توان به همه آنها پر داخت.

  3- طبقه بندی سوم : « دووس » D. Devos
  طبقه بندی وی از مؤسسات وعوامل جامعه پذیری از نظر فراگیری و تحلیل بسیار جامع تر از طبقه بندی های پیشین است که به اختصار بیان می گردد. او در این طبقه بندی از چهار نوع مؤسسات به شرح ذیل یاد می نماید:
   3-1ـ ساختار سیاسی رسمی : «Formal Political Structures»
   در اینجا « دووس » متوجه ساختارهای رسمی حکومت است که نقشی اساسی در فرایند جامعه پذیری سیاسی وارائه ی توجیهات سیاسی برای شهروندان در جهت بیان اهمیت نظام سیاسی ایفا می نمایند. ازمهم ترین مؤسسات رسمی که به فرایند جامعه پذیری سیاسی می پردازند، مدارس عام منسوب به حکومت ، دانشگاه ها و مراکز آموزشی است که به ارائه ی شیوه های مطالعاتی معینی از طبیعت جامعه و نظام سیاسی و مکتب سیاسی عام آن می پردازند. ضمن آنکه این مؤسسات، تبلیغاتی در سطح محلی و فراتر از آن را انجام داده و در ارتباطات مختلف جمعی نقش آفرین هستند.
   3-2 - ساختار سیاسی غیر رسمی :«Informal Political Structures»
   مراد از آن ساختار سیاسی ای است که دارای سرشت رسمی حکومتی نباشد. مانند «احزاب سیاسی » و « وسایل ارتباط جمعی» «گروه های فشار سیاسی » اگر چه بخش بزرگی از جامعه پذیری سیاسی به شکل بالفعل از طریق تاثیر نقش والدین و افراد خانواده شکل می گیرد اما این مؤسسات نیز دارای تاثیر عمیقی بر فرایند جامعه پذیری سیاسی می باشند.
 3-3 ـ فعالیت های فاقد ساختار ( بی ساخت ) «Unstructured Collectivities»
 جامعه پذیری سیاسی تنها متکی بر ساختار رسمی یا غیر رسمی نبوده و از طریق وسایل دیگری نیز صورت می پذیرد. که از آن جمله مشارکت افراد یا گروه ها در تظاهرات خودانگیخته «Spontaneous Demonstration» وجماعت غوغا طلب و آشوب ها Riots ـ خاصه سرشت سیاسی آن ـ است. فرد با مشارکت در آنها بسیاری از افکار ، آراء و مکاتب سیاسی گروهی را که بدان وارد شده اخذ می نماید. یا هنگامی که تنها مشاهده گر چنین جماعاتی است ، از اندیشه و نظرات و مکاتب سیاسی شان پرسیده و ممکن است که آن را مورد رد یا پذیرش قرار دهد. در این زمینه نمونه های بسیاری موجود است بسیاری از مکاتب سیاسی نظیر نازیسم و فاشیسم پس از کسب سلطه از طریق تظاهرات اعتراضی یا نمایشی بعنوان یک وسیله ی بیانی در نمایش قدرت، اتحاد ، سلطه و اجبار منتقل می گردیدند.
    3-4ـ رویدادها «Events»
  شکی نیست که رویدادها به عنوان یکی از وسایل جامعه پذیری سیاسی محسوب می گردند که این امر در وقایع تظاهرات ، آشوب ها در جنبه های ساختاری و غیر ساختاری دیده می شود. بعنوان مثال جنبش دانشجویی دهه ی 60 فرانسه نقش مهمی در فرایند جامعه پذیری سیاسی و ظهور جنبش های تندروی کارگری و اغتشاشات اتحادیه ای ـ در حمایت از دانشجویان ـ داشت که این امر به اشکال مختلفی در جهان بکار می رود. نمونه های بسیاری از فرایند جامعه پذیری از طریق وقایع یا اخباری که به ترور سیاسی توسط یک گروه یا اصلاح انتخابات ، رشوه و یا فساد سیاسی در تایید یا رد نظام سیاسی می پردازند، دیده شده است

/ 0 نظر / 183 بازدید