نظریه سازه انگاری در روابط بین الملل

تصور سازه انگاری ونت درمورد ساختار اجتماعی
   اومعتقد است که ساختار اجتماعی دارای سه عنصر شناخت مشترک، منابع مادی وعمل است. در درجه اول ساختارهای اجتماعی تا اندازه ای به فهم، توقعات وشناخت مشترک تعریف می گردد واین عوامل بازیگران را در یک موقعیت خاص وماهیت روابطشان را« چه مشارکت جویانه وچه منازعه جو» را به وجود می آورد. درواقع ساختار اجتماعی، به عقاید وابسته است.
    در واقع سازه انگاری، پاسخی است دربرابر اثبات گرایان که معتقدند، رفتار دولت ها بطور عمده، توسط ساختار مادی سیستم بین الملل شکل می گیرد وتوزیع توانمندی های مادی دولت،عامل مهم وکلیدی برای فهم جهان سیاست است وفرا اثبات گرایان که معتقدند، دنیای اجتماعی را، زبان، عقاید ومفاهیم شکل می دهد.
    ونت:« واقع گرایی، نوواقع گرایی ونولیبرالیسم را مادی گرا می داند؛ برای این که این ها،بنیادی ترین واقعیت، درمورد جامعه را، نیروی مادی می دانند ودرمقابل، معنا گرایان قرارمی گیرندکه بنیادی ترین واقعیت را، سرشت وساختار آگاهی اجتماعی می دانند.
   ونت می گوید: اشخاص اولا براساس معانی که چیزها دارند عمل می کند وثانیا این معانی در ذات جهان نیستند، بلکه در تعامل شکل می گیرند مانند دوستی وخصومت. ازنظرونت، باوجود این که توانمندی های مادی دارای اهمیت اند.اما باید به ساختار های شناختی مشترک که به عنوان بستر منابع مادی عمل می کند، توجه شود، ساختار های شناختی، معنی لازم را برای کنش انسان می دهد. مانند 500 سلاح هسته ای دربرابر 50 سلاح هسته ای.
       جان راگی:  اوبرآن است که سازه انگاری، سیاست بین الملل را براساس یک هستی شناسی رابطه ای می بیند وبه عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجار وانگاره ها اهمیت می دهد. او بلوک های ساختمانی واقعیت بین الملل را، هم فکری وهم مادی می داند. همانگونه که در روابط میان افراد درجامعه، فهم های بین ذهنی وجود دارد، در روابط میان دولت ها ، هم چنین فهم های وجود دارد.
    نیلاس اونف، معتقد است که سازه انگاری، دوگانگی دکارتی ذهن وماده را می پذیرد. اوبرآن است که شرایط مادی جهان، اهمیت دارد ونمی توان همه چیز را به امرذهنی تقلیل داد وازاین که ونت، سازه انگاری را معنا محور می داند، انتقاد می کند.
     ازنظر وریس- اسمیت، سا ختارهای فکری ازطریق سه سازوکار، به هویت کنشگران شکل می دهد:
Ø    1) تخیل: یعنی ساختار های غیرمادی، کنشگران را متوجه می سازد که چگونه باید عمل کنند وچه محدودیت های دارند.
Ø    2) ارتباطات: یعنی کنشگران برای توجیه رفتارهای خود، به هنجار های موجود متوسل می شوند.
Ø    3) محدویت: ساختارهای غیرمادی، باعث محدودیت در کنش می شود، به گونه که نمی توان هرکاری  را انجام داد.
    اونف، به قواعد وحکم به عنوان شاخصهای عامل درجامعه سیاسی توجه دارد. اوبرآن است که کردارها به شکل زبانی قوام یافته اند، نیروهای محرکی درفرایند قوام متقابل جامعه وکنشگران عمل می کند. کردارها ،اعمالی که انجام می شوند وقواعد به این کردارها ساختار می بخشد. قواعدندکه رفتاربشری را هدایت می کند وبه آن معنی می بخشد. قواعد هم جنبه تکوینی دارد وهم جنبه تنظیمی، ازجمله قواعد تکوینی درنظام بین الملل، انخصار سرزمینی است. قواعدند که عوامل مادی را به منابع تبدیل می کند وباتوجه به دسترسی متفاوت به منابع، روابط اجتماعی نامتقارن یا روابط قدرت وبه تعبیر اونف، حکم شکل می گیرد.
    یکی ازموارد که سازه انگاران برآن تأکید دارند، فرهنگ در روابط بین الملل است ومعتقدندکه بدون توجه به فرهنگ سیاسی جهان استاندارد کننده، نمی توان ثبات بالای نظام  دولتی وکاهش تنوع ا شکال سیاسی را توضیح داد.
      ساختار- کارگزار: یکی ازبحث های که  در روابط بین الملل مطرح است ، بحث ساختار- کارگزار است که به نظرسازه انگاران، ساختار وکارگزار به شکلی متقابل به یکدیگر قوام می بحشد. دراین مورد، سازه انگاران، تحت تأثیر نظریه آنتونی گیدنز ونظریه ساختاریابی اوهستند.
   ونت، مشکل نظریه های ساختاری را درنگاه هستی شناختی، تقلیل گرایانه(نوواقع گرایی) وساختار گرایانه( نظام جهانی) می بیند. به نظرونت، ساختارگرایی نوواقع گرایی دربعد هستی شناختی، تقدم با دولت هاست ودرنگاه ساختارگرایانه نظام جهانی که درنظریه امانوئل والرشتاین دیده می شود، ساختار ها دارای اهمیت اند. ساختارهاست که به دولت ها به عنوان کارگزار قوام می بحشد. درمقابل این دوبرداشت، که هردو یک جانبه نگرند، برداشت ساختاریابی قرارمی گیردکه تقدم هستی شناسی را به یکی ازاین دو نمی دهد، بلکه برقوام بخشی متقابل ساختار وکارگزار تأکید دارند( اونف هم برهمین عقیده است). اما آنچه به نظر اونف، قوام متقابل را میان ساختار وکارگزار را ممکن  می سازد، قواعدند.
     هویت کنشگران: یکی ازمسایل مهم مورد توجه سازه انگاران دربعد هستی شناسی، مسله هویت کنشگران است . هویت عبارت است از فهمها وانتظارات درمورد خود که خاص نقش است وهویت ها را باید دربستراجتماع تعریف کرد. هویت های اجتماعی برداشت های خاص از خود را  در رابطه با سایرکنشگران نشان می دهد وبه  تصمیم سیاست گذاری شکل می دهد که این خود، خود را دوست، رقیب ویا دشمن دیگری بداند.
    نهادهای بین الملل، رژیم های بین الملل مانند هم چون رژیم های تسلیحاتی وحقوق بشر وهنجارهای بین الملل، کنشگران را به سمت باز تعریف منافع وحتی هویت شان، سوق می دهد اگرهویت ها، اجتماعی وحاصل تعامل هستند، می توانند به صورت های متفاوت شکل گیرند.
    به نظرونت، مشکل هویت این است که آیا وتحت چه شرایطی، هویت ها جمعی تر ویا خود محورترمی شوند،مثال: هرچه احساس یگانی دولتها نسبت به هم بیشتر باشد، بیشتربه سمت رویه های امنیتی جمعی اشتیاق نشان می دهند، درنتیجه، همکاری میان آنها تقویت می شود وبالعکس هرچه ازهم احساس دوری بیشتری داشته باشند، رابطه میان شان،مبتنی برخود محوری بیشترخواهد بود. براین اساس ازنگاه سازه انگاران، واقعیت بین المللی یعنی ساختارهای بنیادین بین الملل، فهم دولت ها از خود ورفتار عمومی دولتها را قوام می بخشد.
     سازه انگاران دربعد هستی شناسی، باموضع پسا ساختار گرایان نزدیک می شوند، اما آن را  درتمامیتش نمی پذیرند. اونف با پسا ساختار گرایان دراین موردکه دوگانه سازی های حاکم براندیشه غربی را کنارگذاشت ویا تغییرداد، موافق است ومعتقد است که سازه انگاری با برداشت قوام متقابل کارگزار وساختار، به نوعی به این دوگانگی فایق آمده. به این ترتیب به نظرمی رسد که سازه انگاران دریک بعد،هستی شناسی، دولت محورند. اما درنگاهی به رابطه کنشگران به عنوان کارگزار با ساختار نظام بین المللل، رهیافت بینا بینی را اتخاذ وبرقوام متقابل کارگزار وساختار تأکید دارند. ازطرف دیگر، سازه انگاران، برخلاف واقع گرایان، ساختار را دربعد مادی آن خلاصه می کنند،بلکه به بعد غیرمادی هم،تأکید دارند.
       یکی ازمهمترین انتقاداتی که برسازه انگاران مطرح است، توجه آنها  به بازیگران دولتی است. درصورت که فرگوسن ومنزباخ، باتوجه تحولات جدید درنظام بین الملل، براهمیت بازیگران غیردولتی، حتی ازلحاظ امنیتی ونظامی برلزوم جذب آن درنظریه پردازی روابط بین الملل تأکید دارند.
Ø    ) هدف/ نقش ومفروضه های اصلی سازه انگاران:
1-    هدف:
Ø    1) گشودن یک راه میانه، بین عقل گرایی( نوواقع گرایی نئولیبرالیسم) وپست مدرنیسم.
Ø    2) بررسی استلزامات پذیرش این اصل که واقعیت های سیاسی به صورت اجتماعی ساخته می شوند واستلزامات قائل نقش مستقل برای ایده ها وتصورات درتحلیل روابط بین الملل.
Ø    3) بررسی استلزامات جاگزینی درک وتصور جامعه شناختی تر از کارگزاری با منطق عقلانیت ابزاری.
Ø    4) بررسی استلزامات تلقی منافع وترجیحات چونان سازه های اجتماعی نه چونان چیزهای  عینی ومشخص.
     2 - مفروضه های اصلی:
Ø    1)  باورهای ما نقش تعیین کننده در ساخت واقعیت دارند.
Ø    2)  دنیای اجتماعی وسیاسی چیزی معین ومشخص نیست، بلکه حوزه ای است ذاتا بین ذهنی- نوعی محصول فرایند ساخت اجتماعی است.
Ø    3) هیچ واقعیت سیاسی و یا اجتماعی عینی مستقل ازدرک ودریافت ما ازآن واقعیت وجود ندارد- هیچ حوزه اجتماعی مستقل از فعالیت اجتماعی وجود ندارد.
Ø    4) در روابط بین الملل، برای عوامل  غیرمادی، هم باید به اندازه عوامل مادی نقش اهمیت قائل شد.
Ø    5) از دیدگاه اکثرسازه انگاران، پوزیتیویسم نمی تواند تأکید بر اهمیت درک بین الاذهانی را بپذیرد.
3 – موضوع های اصلی
Ø    1)  آنارشی همان چیزی است که دولت ها درک وتصورمی کنند. ونت« ساختار نظام بین الملل، تعیین کننده رفتار دولت ها نیست، بلکه اندرکنش ودرک های بین الاذهانی دولت هاست که این وضع آنارشی را پدید می آورد».
Ø    2) سنجش وارزیابی تأثیر تحول آفرین، سازه های اجتماعی جدید(مانند اتحادیه اروپایی) بر دولت.
Ø    3) تأکید بر تأثیرهنجار های ملی روی سیاست بین الملل وهنجارهای بین الملل روی سیاست.
Ø    4) تأکید براهمیت فرایند ساخته شدند گفتمانی درشناسایی و واکنش به مثلا« تهدیدهای» امنیتی- تهدید ها نوعی ادراک ودریافت هستند وبه همین ادراکات ودریافت ها واکنش نشان داده می شود نه به واقعیت ها.
Ø    مفاهیم اصلی
Ø    1) ساخت اجتماعی.
Ø    2) بین الاذهانیت.
Ø    3) هویت.

Ø     موارد نادیده گرفته شده ومحدودیت ها
Ø    1)  عامل یکپارچگی سازه انگاران، بیشتر چیزهای است که ازان دوری می کنند تاچیزهایی که وجه مشترک آنهاست.
Ø    2) ازنظرعقل گرایان، بیشتر ادعا های سازه انگاران، با وجود توجیه پذیر بودن،آزمون ناپذیر یا آزمایش نشده هستند.
Ø    3) تلاش احتمالی برای سازگارکردن دوامرناسازگار- ترکیب گزینشی عقل گرایی وپست مدرنیسم، شاید دشوارترازآن باشد که سازه انگاران تصورمی کنند.
Ø    4) با وجود هدف آشکارسازه انگاری در دفاع از عقل گرایی وپست مدرنیسم واتخاذ یک راه میانی بین این دو، به نظرمی رسد، بسیاری ازپشتیبانانشان به سوی یکی ازاین دوقطب کشیده می شود.
Ø    5) با وجود جذبه تئوریکی سازه انگاری، وعده آن هنوز تا حدودی زیادی واقعیت نیافته است.

Ø    ) جایگاه افکار وتصورات درتحلیل سیاسی
    ازلحاظ سنتی، درجریان غالب علم سیاست و روابط بین الملل، افکاروتصورات به عنوان عوامل علّی، جایگاهی ندارد؛ رفتار کنشگران، به صورت پیش بینی پذیر، توسط بستری که درچارچوب آن قرارمی گیرند، تعیین می شود. ازنظر عقل گرایان، درچنین چارچوبی فکری، جای برای افکار وتصورات باقی نمی ماند.
     رفتارگرایان هم، مانند عقل گرایان، نگران افکاروتصورات به عنوان عوامل علی هستند ونمی خواهند درتحلیل سیاسی مورد تأیید وتصویب خود، نقشی برای آنها قایل شوند.
        فیلیپ کانورس ( Philip convers ) می گوید: نطام های فکری، هرگز به آسانی تن به بررسی تجربی یا کمی سازی نمی دهد. درواقع، برای این آموزه فکری، آنچه ارزش مطالعه دارد قابل اندازه گیری نیست وآنچه قابل اندازه گیری است، ارزش مطالعه را ندارد، چنین نظام های اغلب اهمیت زیادی داشته اند. درواقع ازنظررفتارگرایان کلاسیک، شرط تبیین گر مهم شناخته شدن یک عامل، اندازه پذیری ویا در واقع، کمیت پذیری آن است. چنانچه شری برمن می گوید:«دانشمندان علم سیاست ترجیح می دهند، چیزهای را مطالعه کنند که می توانند مشاهده کننده، اندازه بگیرند. درحال که افکار وتصورات برعکس هستند.
      اما کسان که به نقش وجایگاه افکار وتصورات در روابط بین الملل توجه کردند، سازه انگاران است. درنظریه روابط بین الملل، اخیرا، رابطه میان امرذهنی( حوزه افکاروتصورات) وامرمادی ویا عینی، آشکار  را درکانون توجه قرار گرفته است.
   یکی ازموارد که باعث توجه به نقش وجایگاه افکار وتصورات گردید ونظریه روابط بین الملل را دچاربحران کرد، پایان جنگ سرد بود، جان راگی دراین مورد می گوید:« رشته روابط بین الملل نتوانست، فروپاشی اتحاد شوروی را پیش بینی کند، یک چنین گسست و شکافی درقلمروتحلیل هیچ نظریه کلان نبود، گرچه  پس از وقوع واقعه، دربیشترموارد، تلاش های  برای بازسازی اساسی وسازگارکردن نظریه با رویدادها صورت گرفت.
   رابرت کیئن می گوید: این واقعیت که نظریه های نداریم تا ما  را به درک تأثیر پایان جنگ سرد برسیاست جهانی توانا کند، بی گمان تواضخ بحش باشد وهم چنین سردرگمی کنونی ما، تهی این ادعا را که  دارای یک(علم سیاست گذاری هستیم) ولی سیاست گذاران( درشرایط بحرانی وخطرناک) ازتوجه به آن خود داری می کنند، آشکارمی سازد. اومی گوید ازناتوانی آشکار خود به پیش بینی رویدادهای پیچیده کوچک ویا تکان دهند، باید درس بگیریم. نتیجه این آگاهی، بازاندیشی پایدار وسعه صدر نسبت به پرسش های مانند نقش ایجادی وعلی افکار وتصورات باشد که بیشتر در سخنرانی های علمی، سمینار ها ومجلات توخالی متعلق به جریان غالب نظریه روابط بین الملل،ناپذیرفتی تلقی می شدند
    الکسان وندت: سازه انگاری، یک نظریه ساختار نظام بین الملل، با این ادعاهای محوری است:
1)    دولت ها واحد های اصلی تحلیل درنظریه روابط بین الملل هستند.
2)     ساختار کلیدی نظام دولت محور، بینا ذهنی هستند نه مادی وعینی.
3)     هویت ومنافع دولت ها، عمدتا توسط ساختار های اجتماعی ساخته می شوند نه این که ازبیرون توسط ماهیت انسان یا سیاست داخلی به سیستم داده شوند
       از نظر نو واقع گرایان، دولتها به عنوان بازیگران واحد، درتعقیب اهداف نسبی نه مطلق خود عقلانی رفتار می کنند. بنابراین، باتوجه به ساختارنظام بین الملل( آنارشی) رفتارآنها کاملا پیش بینی پذیراست. پس ازنظر نو واقع گرایان، ستیزآمیز ورقابت آمیزبودن روابط بین دولت ها، نتیجه ستیزه جویی ویا تجاوز گری ذاتی  آنها نیست، بلکه صرفا محصول اقدام آنها درتعقیب منافع ملی درشرایط آنارشی ویا بی سروری است.
    نئولیبرال ها مانند واقع گرایان و نو واقع گرایان، دراصل عقل گرا وبه این باورهستند که انسان بازیگر عاقل است وهنگام تلاش برای بیشینه کردنه سود خود، مزایا ومعایب اقدام ها یا رفتار های  ممکن را به دقت بررسی می کنند. اما نئولیبرال ها، دراین مورد راه خود را جدا وبه نتیجه متفاوت می رسند، آنها برخلاف نو واقع گرایان، برقابلیت کارگزار انسانی درشکل دادن به محیط وبنابراین برسرنوشت خود وکاملا برخلاف واقع گرایی کلاسیک، برقابلیت آنها دررسیدن به همکاری برای نفع متقابل تأکید دارند.
Ø    ) نقش عوامل ذهنی درتبیین سیاسی
دراین که افکاروتصورات وبه طورکلی، عوامل ذهنی، چه نقشی در تحولات و رویدادها دارد سه دیدگاه وجود دارد که عبارت اند از:
1)    دیدگاه ایده آلیسم( پست مدرنیسم ها، تفسیرگرایان وبرخی تحلیل گرایان گفتمان)
اینها معتقدندکه اساسا هیچ رابطه ای میان قلمرو مادی وقلمرو تصورات وافکار وجود ندارد؛ زیرا به گفته دریدا، همه چیز زبان است وچیزی بیرون ازمتن وجود  ندارد. بنابراین، اتخاذ رهیافت علی درتحلیل اجتماعی وسیاسی که درآن نقش واهمیت نسبی عوامل مادی وذهنی ممکن است مورد ارزیابی قرار گیرد، رد می شود.
2)    ماتریالیسم( مارکسیست ها(ماتریالیست های تاریخی) نظریه پردازان  انتخاب عقلانی، واقع گرایان ونو واقع  گرایان):
   موضع این ها درنقطه مقابل موضع ایده آلیست ها قرار دارد. این موضع، هم چنین بر رابطه ای ساده میان امر مادی وامرذهنی دلالت دارد. اما  در این دیدگاه، نقش اصلی را  امری مادی بازی می کند نه امر ذهنی. آنها استدلال می کنند که افکار وتصوراتِ ایجاد کنده وتعیین کننده رفتار سیاسی، در واقع به واسطه شرایط مادی- اساس منافع مادی- شکل می یابند وبنابراین نباید نقش علی ومستقلی  به  آنها داده شود. براین اساس، هرنقش علی که شاید سازه انگاران بخواهند به افکار وتصورات واگذارکنند، در واقع شایسته است به منافع مادی پدید آورنده آن افکار وتصورات نسبت دهند.
3)    موضع سوم به سازه انگاران تعلق دارد، سازه انگاران باپذیرش این اصل آغازمی کنندکه ما نمی توانیم امید وارم باشیم که بدون  درک وتصورات کنشگران از محیطی که درآن قرار دارند، رفتار سیاسی را درک کنیم. همین جا  راه ماتریالیست ها  از سازه انگاران جدا می شود؛ زیرا سازه انگاران حاضرنیستند، تصورات مورد نظر را اموری تقلیل وتحویل پذیر به عوامل مادی درنهایت تعیین کننده به شمار آورند. بنابراین، آنها افکاروتصورات را دارای  نقش علی مستقلی درتبیین سیاسی می دانند.
 

1)    ایده الیسم
 
افکار وتصورات                 تحولات و رویدادها     
پست مدرنیسم ها، تفسیرگرایان
 وبرخی تحلیل گرایان گفتمان   

 
  افکار وتصورات                 تحولات و رویدادها




     عوامل مادی
      ( منافع)     



2)    ماتریالیسم
مارکسیست ها، نظریه پردازان
انتخاب عقلانی، واقع گرایان و    
نو واقع گرایان

 

     افکار وتصورات

                                     تحولات و رویدادها

      عوامل مادی     

  3 ) سازه انگاران
 سازه انگاران، واقع گرایان   
انتقادی، برخی نهاد گرایان
تاریخی وبرخی تحلیل گرایان
گفتمان انتقادی.
     

Ø    ) معرفت شناختی- روش شناختی سازه انگاران
       باتوجه به این که درمباحث فرا نظری، عمده ترین مسایل مورد توجه سازه انگاران، هستی شناسی است، درعین حال به مباحث معرفت شناسی هم توجه دارند. دراین مورد ونت می گوید:آنچه دارای اهمیت است واهمیت بیشتری دارد، این است که چه چیزی هست نه این که ما چگونه می توانیم آن را بشناسیم. درعین حال یکی از نزدیکترین افراد به علم گرایی، ونت است اوتأکیددارد که نباید معرفت شناسی اثبات گرایا با تأکید براین که تنها واقعیت قایل مشاهده، تجربی را قابل شناخت می داند، عملا هستی شناسی علوم اجتماعی را تعیین ومحدود کند.
    اما درموردسطح چگونگی شناخت، به نظرونت، راه میانه درجستجوی راهی میان دوموضع تجربه گرایی افراطی ورد علم است. استدلال می کندکه؛ باوجود این که جنبه فکری یا نقش انگاره ها در زندگی اجتماعی بشر، مدلولات  مهمی برای سیاست بین الملل دارند، اینها متضمن نفی علم نیست. ونت معتقد است که درباب معرفت شناسی میان انواع طبیعی( مانند آب، چوب واتم) وانواع اجتماعی( مانند دولت، خانواده و...) تفاوت وجود دارد. اما تفاوت درهستی شناسی این ها، موجب تفاوت معرفت شناسی نیست، بلکه مستلزم روشهای متفاوت است؛ زیرا درهردو قلمرو، دانشمندان( مطالعات طبیعی واجتماعی) به تبیین این سوال می پردازند که چرا چیزی به چیز دیگرمنتهی می شود. درعین حال معتقد است که نمی توان این موضع رادیکال را پذیرفت که نیروهای مادی تأثیر مستقل برسیاست بین الملل ندارد.
        ونت درتوجیه موضع معرفت شناسی خود، به فلسفه یا نظریه علم، موسوم به واقع گرایی علمی متکی است. از منظر این نظریه، برخلاف فلسفه های تجربی گرایی، می توان به واحدهای نامشهودی چون ساختار ها پرداخت. او با اتکا برنظریه روی باسکار، فیلسوف واقع گرایی علمی برآن است که واقعیت مستقل از انسان ها وجود دارد، این واقعیت می تواند نامشهود یا مشاهده پذیرباشد. اما جنبه فکری ومعنایی واقعیت اجتماعی،مانع از امکان شناخت علمی نمی شود. 
   اونف، با وجود این که خود را  ملزم به معرفت شناسی و روش شناسی علم گرایانه نمی کند، درعین حال آن را ردهم نمی کند ومعتقد است که سازه انگاری ازلحاظ روش شناختی، باز است؛ یعنی سازه انگاری می تواند با مجموعه از روش های مختلف سازگار باشد. ازنظریه پر دازی مبتنی برگزینش عقلانی، تا تحلیل های کمی اثبات گرایانه، تا توصیف های محض وهرچیزی دیگر که ما به نام دانش پژوهشی عملا ازآن استفاده می کنیم.
    کوزلو وسکی وکراتوچویل، نیز تأکید دارند که تغییرات درسیاست بین الملل را نمی توان از طریق مسیرهای از پیش تعیین شده توضیح داد. بنابراین:
      اولا) درسطح معرفت  شناسی،  آن نوع قوانین فرا زمانی وفرا مکانی(مانند قوانین ثابت درمورد جوش آمد آب درصد درجه) مورد توجه اثبات گرایان، مورد تأکید سازه انگاران نیست.
    ثانیا) دراینجا، نیز به رابطه متقابل میان کارگزار وساختار توجه شود. کراتوچویل وراگی برآن اندکه با توجه به هستی شناسی بینا ذهنی نمی توان برمعرفت شناسی و روش شناسی اثبات گرایانه که مبتنی بر جدایی ابژه وسوژه است وتمرکز آن بر نیروهای عینی محرک کنشگران درتعاملات اجتماعی شان واستنباط معنای بینا ذهنی رفتار است، تکیه کرد؛ زیرا در بسیاری از موارد رفتار کنشگران نمی تواند معنای بینا ذهنی را به خوبی منتقل کند، درصورت که معنای بینا ذهنی، تأثیر زیادی بررفتار کنشگران دارد.
·    ) رابطه میان علت ودلیل
   یکی از محورهای مورد توجه دربحث معرفت شناسی، رابطه میان علت ودلیل است که سازه انگاران دراین مورد دیدگاهی واحدی ندارند. کراتوچویل، دلایل را تکوینی می داند. اما ونت دلایل را هم تکوینی وهم علی تلقی می کند. به نظرونت، انسان ها، هم به یک دلیل عملی را  انجام می دهند که دراین صورت، دلیل جنبه علی دارد وهم بایک دلیل که دراین صورت، دلیل جنبه تکوینی دارد. هرچند این دیدگاه ونت مورد نقد قرار گرفته، به این صورت که گفته شده، باید اول علت را تعریف کرد ویه این پرداخت که آیا کنش های خاص( به دلیلی) انجام می  شود که کارگزاران آن را بر مبنای یک ادراک بینا ذهنی می فهمند، یا این دلایل مستقل از فهم اوهستند، اگرمستقل باشد، دراین صورت، اطلاق عنوان دلیل برآنها چندان بافهم متعارف ما از دلیل بودن یک امرسازگارنیست واگر مستقل نباشد، دیگر نمی توان آنها را به معنای مرسوم درعلوم طبیعی علت دانست.
·    ) فهم وتبیین:
    بحث دیگری  که در سطح معرفت شناسی مطرح می باشد، رابطه میان فهم وتبیین است. ونت هم به تبیین وهم فهم حیات اجتماعی وبین المللی توجه دارد؛ یعنی از آنجا که درحیات اجتماعی، معانی، عامل قوام بخش پدیده  ها هستند، درتبیین تکوینی به آنها توجه می شود. اما فهمهای مشترکی که بنیان تکوین امراجتماعی اند، تأثیر علی نیز برآنها دارد.
     ونت به جداکردن تبیین وتفسیر باور ندارد وبرآن است که تبیین می تواند جنبه علی یاتکوینی داشته باشد نه آنکه تبیین جنبه علی داشته باشد وتفسیر جنبه تکوین. تبیین علی پاسخ به سوالات درمورد چرا هاست ودراین پرسش ها ما به دنبال علل هستیم. درتبیین تکوینی یا نظریه تکوینی هدف عبارت است از شرح حصوصیات یک چیز وچگونگی شکل گیری این حصوصیت. این تبیین درصدد پاسخ به سوالات درمورد چگونگی امکان پذیری است.
·    ) ساختار وکار گزار
   مسله دیگر که درسطح معرفت شناسی نیز مهم است، مسله کارگزار وساختاراست. ساختارگرایی به دلیل تلاش( علم گرایانه) آن برای یافتن قوانین عام حاکم برحیات اجتماعی وهم چنین جبرگرایی حاکم برآن ونا دیده گرفتن نقش انسانی، مورد انتقاد قرار گرفته است. به نظرمی رسدکه تأکید هستی شناسی سازه انگاری برقوام متقابل کارگزار وساختار، همراه با این دغه دغه معرفت شناسی وروش شناسی نیزهست که درتوضیح حیات اجتماعی باید به هردو عامل توجه شود.
·    ) سازه انگاری وابعاد ماهوی روابط بین الملل
    همانگونه در بررسی مکتب انگلیسی، سه بعد محتوایی مهم در روابط بین الملل یعنی رابطه آنارشی ونظم، مسله همکاریهای بین المللی وامکان تحول در روابط  بین الملل، مورد بحث قرار گرفت، دراینجا نیز، مواضع سازه انگاری دراین سه موضوع، مورد بحث قرار می گیر
     1)  آنارشی ونظم
        درمورد آنارشی، عبارت معروف ونت که عنوان مقاله او درسال(1992) است، نشان دهنده برداشت سازه انگارانه ازآن است. ونت درمورد آنارشی،  بر راه میانه میان واقع گرایان که برداشت تعارض آمیز ازآنارشی دارند ولیبرالها،برداشتی مبتنی برهمکاری دارند، تأکید دارد ومی گوید:«آنارشی چیزی است که دولتها ازآن می فهمند» ازنظرونت،آنارشی منطق خاص ندارد ومعلول عمل ویا رویه هایی است که ساختار خاصی ازهویتها ومنافع را می آفرینند ونه ساختاری دیگر را. آنارشی منطق ازپیش تعیین شده ندارد وفهم دولت ها ازآن است که معنای آن را مشخص می سازد. درواقع این فرایند میان میان دولتها وکنشگران است که می تواندآنارشی را تعارض آمیز ویامبتنی برهمکاری سازند.
     ونت برخلاف نو واقع گرایانی چون والتز، نمی پذیرد که آنارشی فقط یک منطق دارد. به نظراو« آنارشی فی نفسه ظرفی خالی وفاقد هرنوع منطق درونی است».  از دید ونت(200) آنچه واقع گرایان امروزه به عنوان خود یاری وسیاست قدرت مطرح می کنند، حاصل رویه  های خاصی است که ناشی ازخصوصیات جوهری یا منطق آنارشی نیست.
      به نظرونت(1992)، قبل ازتعامل، کنشگران تواناییهایی دارند ومایل به حفظ خودنیزهستند،اما این به معنای آن نیست که به دنبال خود یاری خواهند رفت ودیگری را دشمن فرض می کنند. به عبارت دیگر، هویت کنشگران را، شرایط آنارشیک تعیین نمی کند. این تعاملات آنهاست که هویت آنها را مشخص می سازد وبسته به این هویت خود ودیگری است که آنارشی معنای خود  را می یابد. به بیان دیگر، دراین تعاملات ممکن است نشانه هایی رد وبدل شوند و رویه های شکل گیرند وکنشهایی صورت پذیرند که به دشمنی، احساس تهدید، نداشتن امنیت و... منجرشوند وممکن است با دسته ای  دیگر ازنشانه ها، رویه ها وکنشهای دوستی، همکاری، منافع مشترک و... شکل گیرند. درنتیجه، ساختار هویتها ومنافع منطقا ازآنارشی حاصل نمی شود. دراین شرایط، چگونگی تأثیر توزیع قدرت برمحاسبات دولتها، نیز وابسته به فهم بینا ذهنی از خود ودیگری است. یعنی هرنوع افزایش قدرت دیگری خطر تلقی  نمی گردد، بلکه اگر دیگری دشمن قلمداد  شود، کوچکترین افزایش قدرت وی، تهدید قلمداد خواهد شد. پس این معنانی جمعی اند که به ساختار های سازمان دهنده کنش شکل  می دهد. بنابراین، درهرشرایط خاص ودرهرزمینه اجتماعی، آنارشی معنای خاصی می یابد.
     خود یاری، یک نهاد( به عنوان یک واحد اداراکی) است  ویکی ازنهادیی است که می تواند درشرایط آنارشی وجود داشته باشد واین تنها شکل ممکن نیست، بسته  به  میزان یگانگی خود ودیگری، برداشت ازامنیت می تواند رقابتی(مدل هابزی)، فرد گرایانه(مدل لاکی)، یا مبتنی برهمکاری( مدل کانتی) باشد، نه آنکه لزوما رقابتی وتعارض آمیز باشد.« آنارشی آن چیزی است که دولت ها از آن می فهمند». آنارشی از این منظر، نه لزوما تعارض آمیز است ونه  مبتنی برهمکاری،؛ زیرا دوساختاری که درسیاست بین الملل، رفتار دولت ها را تعیین می کند، عبارت اند از: ازآنارشی وساختارهویتها ومنافع درنظام که به شکلی بینا ذهنی تکوین می یابد.
       نکته دیگر در مورد فرهنگ حاکم برنظام بین الملل ورابطه آن با آنارشی، موردتوجه سازه انگاران نیزهست، محدود نساختن مفهوم هنجار ها، قواعد نظام یا جامعه بین الملل، به قواعد وهنجارهای خوب است« یعنی آنچه باعث کاهش خشونت درنظام می شود». یک نظام می تواند واجد قواعد وهنجارهای باشد که باعث افزایش خشونت نیزمی شود. تأکیدونت(200) براینکه« تعارض نیزمی تواند نمونه ای ازنظم فرهنگی باشد» نشان می دهدکه برداشت ازنظم، هنجار وقاعده به مورد ضد خشونت محدود نمی  شود. از این منظر، نظم وخشونت منافات ندارند.
  2)  مسئله همکاری بین المللی: دراین مورد، سازه انگاران برآنندکه برای شکل گیری همکاری در روابط بین الملل، ارتباطات مستمر ضرورت دارد. اگرفهمهای متفاوت از واقعیت را نتوان ازطریق کنش تفاهمی حل وفصل کرد، همکاری تحت حاکمیت قواعد ناممکن می شود. درعین حال معتقدند، همکاری تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولتها نیست، بلکه دربرخی ازموارد، وجه غالب تعاملات کنشگران برهمکاریست ودربرخی ازموارد، بالاترازهمکاری، احساس همبستگی وهویت مشترک، می تواند وجود داشته باشد ونیزمی تواند، عنصر کشاکش وتعارض غالب باشد.
     براین اساس ونت مانند وایت وبول برآن است که عناصری از واقع گرایی، آرمان گرایی وخرد گرایی در روابط بین الملل وجود دارد وامکان غلبه هریک بردیگری وجود دارد.
     3)  تحول درنظام بین الملل
      درمورد تحول درنظام بین الملل، موضع سازه انگاران، همان گونه که هاف می گوید، لا ادری است، یعنی می تواند بگوید که تغییر چرا وچگونه رخ می دهد ویا چرا تغییرات درسطح وسیع رخ نمی دهد. اما خود را مقید به یک دیدگاه طرفدار ویا مخالف تغییر نمی سازد.
     به نظرونت، این رویه ها هستندکه ساختار خاصی از هویتها ومنافع را می آفریند وشکل می دهند نه ساختار دیگر را. او برخلاف والتز، خود یاری وسیاست قدرت نهاد هستند ونه خصوصیات جوهری  آنارشی. همان گونه که گفته شد، آنارشی چیزی است که دولت ها می فهمند. بنابراین، تغییر هویت ها  دربلند مدت، می تواند به تغییر ساختارها منجرشود.
     ونت برآن است که سرشت نظام بین الملل درکل ویا آنچه او(فرهنگ) روابط بین الملل می نامد، می تواند سه حالت داشته باشد، فرهنگ هابزی، لاکی وکانتی که بررفتار دولتها، ساختارمی بخشد. گذار ازفرهنگ لاکی( همراه با موازنه قدرت، رقابت امنیتی وجنگهای محدود) به فرهنگ کانتی( همراه  با امنیت دسته جمعی وحل وفصل اختلافات از طریق غیرخشونت بار) را مشاهده می کند وبرآن است که گرایش های رفتاری این دو کاملا متفاوت است. تأکید او براین است که گرایشهای رفتاری درسطح نظام را نمی توان به شکل گزاره های عام وجهان شمول بیان کرد: اگررفتارگروه بزرگی ازدولتها مبتنی بر رقیب انگاشتن یکدیگر باشد، نظام جنبه لاکی پیدا می کند واگر گروه بزرگی از دولتها یکدیگر را به عنوان دوست تلقی کنند، فرهنگ حاکم برنظام کانتی خواهد شد.
     به این ترتیب، این دولت ها هستند که«سرشت  آنارشی بین المللی» را تعیین می کند. اما آنچه دولتها انجام می دهند، وابسته به این است که هویتها ومنافع آنها چیستند وهویت ها ومنافع نیزتغییر می کند. این تغییر هویت هم به دولتها وهم به هویت نظام بین الملل مربوط می شود.
    اونف هم مسله تحول را مطرح می کند.او برآن است که رویه های کارگزاران مستمرا ازطریق پیروی یا عدم پیروی ازقواعد، ساختارها را بازتولید می کنند یا تغییر می دهند. اما اوبرآن است که کارگزاران معمولا ترجیح می دهند ازآنها پیروی کنند ونتیجه آن، ثبات وتداوم است نه تغییر.
     کراتوچویل وکوزلو وسکی، هم به دنبال توضیح تحول درنظام بین الملل هستند ومی گویند: درسیاست بین الملل، کنشگران ازطریق کنشهایشان، نظام را بازتولید یا متحول می سازند. هرنظام بین الملل، به دلیل ساختار های ثابت وجود ندارد، بلکه ساختارهای آن برای باز تولید خود،وابسته به رویه های کنشگران اند.تغییربنیادین  نظام بین الملل هنگامی رخ می دهد که کنشگران ازطریق رویه های خود، هنجارها وقواعد تشکیل دهنده تعاملات بین المللی را تغییردهد. علاوه براین، بازتولید رویه  کنشگران بین المللی( یعنی دولتها) وابسته به باز تولید رویه های کنشگران داخلی(یعنی افراد وگروهها) است. بنابراین، دگرگونیهای اساسی وبنیادین درسیاست بین الملل هنگامی رخ می دهدکه باورها وهویت های کنشگران داخلی تغییرکند واین طریق، قواعد وهنجار های قوام بخش در رویه های سیاسی آنها تغییر ایجاد کند.
   هم چنین کوزلووسکی وکراتوچویل تاکید دارندکه  تغییر بین المللی، پدیده ای چند سطحی است که درآن نمی توان از قبل اولویت را به ساختار های  داخلی ویا بین المللی داد. مهم این است که افراد چگونه رویه های تغییریافته ناشی از برداشتهای جدید ازهویت واجتماعی سیاسی را  برمی گیرند وازاین طریق تعاملات میان دولتها را تغییر می دهند، یا برعکس، چگونه تعاملات تغییریافته درمیان دولتها، رویه های میان افراد را تغییر می دهند.
·    ) ارزیابی
درمورد سازه انگاران گفته شده که اولا درمورد منزلت آنها اتفاق نظروجود ندارد وثانیا، نمی توان آن را یک نظریه یا کلیت یکپارچه دانست. گفته می شودکه مشخص نیست که آیا سازه انگاری هستی شناسی است یا نظریه یا پا رادایم ویا روش مطالعه روابط بین الملل. این نظریه، واقعیت اجتماعی را متفاوت با واقعیت مادی می داند وبه بعد معنایی حیات اجتماعی نیزتوجه دارد. شناخت این واقعیت را ممکن اما کم وبیش متقاوت با شناخت در حوزه های فیزیکی وطبیعی می انگارند وبیش از آن که به دنبال(صرف) تبیین باشد، به دنبال تفسیر وفهم روابط اجتماعی است وبه طور خاص به بنیان های غیرمادی هویت  دولت نیز توجه دارد.
     جامعه بین الملل را تحت حکومت قواعد می بیند. امکان تحول در روابط بین الملل را مد نظر دارد، هرچند آن ارسهل وآسان نمی داند. این مواضع همه حاکی از موضع بینابینی این نظریه میان مادی گرایی ومعنا محوری، امکان وعدم امکان شناخت، تبیین وتفهم و واقع گرایی وآرمان گرایی در روابط بین الملل است.
    درعین حال، سازه انگاران با انتقاداتی هم مواجه هستند که به نظرمی رسد، این انتقادات تا حدی زیادی ناشی ازسرشت میانی بودن  آنست. برخی سازه انگاری را با توجه به تأکید آن براهمیت ابعاد مادی، مادی گرا می دانند. اما کراسنر از دیدگاهی واقع گرایانه ومادی گرایانه برآن است که داده های تجربی، موید نظرونت درمورد اهمیت انگاره ها وبه خصوص قواعد وهنجارها نیست. در روابط بین الملل هنجارها بسیار شکننده اند وبه شدت ازآن تخطی می شود وبه دلیل همین ضعف هنجارهاست که کنشگران در روابط بین الملل به تواناییهای مادی اهمیت می دهند.
     یکی ازمهمترین انتقاداتی که برسازه انگاران صرف نظر ازمباحث هستی شناختی بینادین آنها مطرح می شود وشاید بتواند مغایر راه میانی بودن نیزتلقی شود، این است که توجه آنها صرفا به بازیگران دولتی است. اما باید توجه داشت که سازه انگاران قابلیت جذب نظری کنشگران غیردولتی را دارد وبی توجهی به این کنشگران، ناشی ازآن است که به نظر این نظریه پر دازان هنوز کنشگران دولتی اهمیت بیشتری  دارد.

/ 0 نظر / 644 بازدید